پروین اعتصامی، الگوی هنرمندان این سرزمین

پروین اعتصامی با بهره‎مندی زیرکانه از شیوه‎ی مناظره به زیبایی به توصیف و تشریح مصائب و معضلات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه خویش پرداخته و تکلیف خویش را به عنوان هنرمند متعهد به نیکی ادا نموده است. اشعار ماندگاری با موضوعات «دکان ریا»، «نامه به انوشیروان»، «دزد و قاضی»، «مست و هشیار»، «اشک یتیم»، «دزد خانه»، «پایه و دیوار»، «ای رنجبر»، «تیره بخت»، «شکایت پیر زن»، «شیر و گربه»، «اندوه فقر»، «ستم اغنیاء»، «دیوانه و زنجیر»، و «مقام زن» گواه آن است که این شاعر بزرگ مسئولانه و متعهدانه به مسئولیت خویش عمل نموده، عافیت‎طلبانه و محافظه‎کارانه در برابر مشکلات جامعه خویش سکوت نکرد.

ضمن گرامیداشت نام و یاد این شاعر عزیز جهت تیمن قطعاتی زیبا از اشعار وی تقدیم می‎گردد. باشد تا همه‎ی شعرا و هنرمندان جامعه‎ی ما با تأسی از ایشان همواره زبان گویای مردم سرزمین خویش باشند.

«دزد و قاضی»

تو قلم بر حکم داور میبری

من زدیوار و تو از در میبری

دست من بستی برای یک گلیم

خود گرفتی خانه از دست یتیم

من به راه خود ندیدم چاه را

تو بدیدی، کج نکردی راه را

دزد اگر شب گرم یغما کردن است 

دزدی حکّام روز روشن است

 

«شکایت پیرزن»

دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد

دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

سنگینی خراج به ما عرصه تنگ کرد

گندم تو راست، حاصل ما غیر کاه نیست

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلق

در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست

 

«ای رنجبر»

از حقوق پایمال خویش کن پرسشی

چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر

مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند

کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر

هر چه بنویسند حکام اندر این محضر رواست

کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر

 

«نامه به انوشیروان»

زمام کار، بدست تو چون سپرد سپهر

به کار خلق، چرا دیگران نگاه کنند

اگر بدفتر حکام، ننگری یک روز

هزار دفتر انصاف را سیاه کنند

اگر که قاضی و مفتی شوند، سفله و دزد

دروغگو و بداندیش را گواه کنند

بسمع شه نرسانند حاسدان قوی

تظلمی که ضعیفان دادخواه کنند

چو جای خودشناسی، بحیله مدعیان

ترا ز اوج بلندی، به قعر چاه کنند

بترس ز اه ستمدیدگان، که در دل شب

نشسته‌اند که نفرین بپادشاه کنند

از آن شرار که روشن شود ز سوز دلی

بیک اشاره، دو صد کوه را چو کاه کنند

سند بدست سیه روزگار ظلم، بس است

صحیفه‌ای که در آن، ثبت اشک و آه کنند

چو شاه جور کند، خلق در امید نجات

همی حساب شب و روز و سال و ماه کنند

هزار دزد، کمین کرده‌اند بر سر راه

چنان مباش که بر موکب تو راه کنند

مخسب، تا که نپیچاند آسمانت گوش

چنین معامله را بهر انتباه کنند

تو، کیمیای بزرگی بجوی، بی‌خبران

بهل، که قصه ز خاصیت گیاه کنند

/ 0 نظر / 30 بازدید