نامه‎‏ای به آقا مصطفی

سرانجام در برابر اصرار من کوتاه آمدی، و پذیرفتی نامه‎‏ام را در وبلاگت منتشر کنی. متواضعانه گفتی چون در نامه‎‏ام تو را تحسین کرده و ستوده‎‏ام، از انتشار آن معذوری. اما بارها گفته‎‏ام و باز هم می‏‎گویم که از نظر من، تحسینِ تو، تحسین و تکریمِ فضایل اخلاقی، و تبلیغِ ارزش‏‎های اسلامی است. و نیز بیانگر و تفهیم‏‎کننده‎‏ی ظرفیت و قابلیت عظیم آموزه‎‏های دینی برای تربیت و تکاملِ اخلاقی و شخصیتی انسان.

2. در یکی از متون قدیمیِ ادب فارسی خوانده ‏بودم: «خرد و معرفت شیخ، ما را صید کرد.» من‏‎هم مایلم نه از سرِ تملق یا فروتنی، بلکه برخاسته از احساس خاصی که روبروشدن با یک پدیده‎‏ی تقریباً نایاب و چشم‎گیر در آدمی برمی‏‎انگیزد، به سبک و سیاق قُدما به تو بگویم: «ای مصطفای عزیز! ایمان و تقوایت، شعور و دانایی‏‎ات، شجاعت و جوانمردی‎‏ات، استقامت و پایمردی‏‎ات، حق‏‎طلبی و عدالت‏‎خواهی و ظلم‏‎ستیزی‏‎ات، وقار و صبوری‎‏ات، عزت ‏نفس و استغنا و بی‏‎نیازی‏‎ات، فداکاری و پاک‎‏باختگی‎‏ات، مرام و معرفت و رفاقت و وفاداری‎‏ات، مهربانی و خیرخواهی‎‏ات، صفا و صمیمیت و صداقت و یکرنگی‏‎ات، و نیز مظلومیتِ همراه با شکوه و اقتدار و عزتمندی‏‎ات مرا صید کرد.»

3. هر بار که تحسین‎‏ات کردم و بعضی از فضیلت‎‏های برجسته و بسیار کمیابت را برشمردم، فروتنانه انکار کردی. اما من کردارِ تو را ای مصطفای عزیز، با معیارهای اصیلِ وضع‏ شده از سوی اولیای دین سنجیده‎‏ام و به این نتایج رسیده‎‏ام. هربار که «عهدنامه‎‏ی مالک اشتر» را می‎‏خوانم و هربار که کتاب «ارباب امانت: اخلاقِ اداری در نهج‎‏البلاغه» اثر استاد دکتر مصطفی دلشاد تهرانی را مرور می‏کنم، بیش از پیش به من تفهیم می‎‏شود که از میانِ هزاران، تو بیش از همگان در تطابق با آموزه‏‎های حضرت امیر(علیه‏‎السلام) عمل کردی. من بیست ‏و ‏دو سال است که مترویی‎‏ام و دوستان زیادی در شرکت بهره‎‏برداری دارم که خودشان می‎‏دانند عمیقاً دوستشان می‏‎دارم. می‏دانم که آنان و نیز اکثر قریب‏‎به‎‏اتفاق کارکنان قدیمی و جدید که از فیض آشنایی با آنان بهره‎‏مند نبوده‎‏ام، بر من خُرده نخواهند ‏گرفت و از من نخواهند ‏رنجید که تو را پدیده‎‏ای منحصر‏به‎‏فرد، متفاوت و متمایز تلقی می‏‎کنم. می‏‎دانم که بخش اعظم کارکنان مترو در ذهن و قلب‏شان تحسین‏‎ات می‏‎کنند و با تو هم‏‎رأی و هم‏‎نظرند و تو از بسیاری جهات، تنها نیستی؛ اما جملگیِ آن‏ها منصفانه به این واقعیت مهم توجه دارند که تو -و تنها تو- «نوشتی تمامِ آن‏چه را که گفتی، و امضا کردی آن‏چه را که نوشتی، و ایستادی پای آن‏چه که امضایش کردی.» صدای تو رساتر از سایرین بود و همگان تحت‏‎الشعاع تو قرار گرفتند.

4. تو که با نهج‎‏البلاغه اُنسی عمیق و دیرینه داری، طبیعی است که تبعیض و بی‏‎عدالتی را برنتابی. تو برنمی‎‏تابی که نهج‎‏البلاغه صرفاً تزیینی برای کتابخانه‎‏ی شیک اتاق مجلل یک ذی‏‎منصب ریاکار و متظاهر باشد. تو برنمی‏‎تابی که به قول شاعر «نهج‎‏البلاغه را در کتابخانه‏‎های چوب‏گردویی زجر ‏دهند.» تو در پی محتوا و مغزی. تو اگرچه آرامی، متینی، باوقاری؛ اما نهج‎‏البلاغه از درون بی‎‏تابت کرده‎‏است، عشق مولا بی‏‎قرارت کرده‎‏است. و این عجب نیست، که حضرت خود فرمود: «لَو أحَبَّنی جَبَلٌ لَتَهافَت: اگر کوهی مرا دوست بدارد، پاره‎‏پاره شود.» به یاد بیاوریم فرموده‏‎ی مولا را آن‏گاه که هَمّام پس از برشمردنِ اوصافِ پارسایان توسط حضرتش، فریادی کشید و جان داد: «به‏‎خدا قسم از چنین پیشامدی برای او می‏‎ترسیدم؛ اندرزهای رسا با اهلش چنین می‏‎کند.»

5. عزت‏ نفس و استغنا و بی‏‎نیازی‏ات حیرت‏‎زده‎‏ام می‏‎کند. خاطرم هست که در گرماگرمِ مبارزه با فساد مالی و ویژ‏ه‏‎خواری، آن‏گاه که با تنگنای مالی و معیشتی هم روبرو بودی، برخی مزایای مالی و حقوقی‏‎ات را قطع کردند. از تو خواستم که پیگیری و رفع مشکل کنم. عزتمندانه نپذیرفتی و گفتی که نمی‏‎خواهی مسئله «شخصی» شود. این فعل زیبا، و تنگنای معیشتی که به‎‏موجب عملکرد علوی و فسادستیزانه‎‏ات بر تو تحمیل شد، برای من یادآور این فرموده‏ی مولی‎‏الموحدین حضرت امام علی(علیه‎‏السلام) بود: «مَن اَحَبَّنا اَهلَ‏البَیت فَلیَستَعِدَّ لِلفَقرِ جِلبابا: هرکس که ما اهل‏بیت را دوست دارد، خود را آماده‏‎ی (پوشیدنِ) لباس فقر سازد.»

همچنین خاطرم هست که همسر محترمت‏ (که تحصیل در مقطع دکتری مؤید سخت‏‎کوشی و تیزهوشی ایشان است) از سال‏‎ها پیش متقاضی اشتغال در شرکت بهره‎‏برداری بودند. و نیز برادر عزیز تحصیل‎‏کرده و جویای کارَت. هم‏زمان با جذب نیروی چندهزارنفریِ شرکت بهر‏ه‏‎برداری، زمینه‏‎ی اشتغال این‎‏دو نیز فراهم شد. برخی پیشنهاد اشتغال این‏دو را «حق‎‏السکوت» تلقی کردند. تو قاطعانه و عزتمندانه نپذیرفتی و گفتی: حتی اگر حق‎‏السکوت هم نباشد، نمی‎‏پذیرم؛ زیرا این شیوه‏‎ی جذب نیرو عادلانه و پسندیده نیست.

6. شگفت‎زده شدم وقتی در وبلاگت خواندم که برخی گفته‏‎اند تو خواستار اخراج کارکنان جدیدالاستخدام هستی. شایعه‏‎پراکنان چه‏‎‏قدر بی‏‎انصاف هستند. چرا افرادی کم‎‏شمار، برای متاع دنیای فانی و زودگذر، کام این جمع کثیر جدیدالورود و نیز عموم پرسنل را تلخ می‏‎کنند؟ تو اگرچه شیوه‏‎ی جذب کارکنان جدید را عادلانه و پسندیده نمی‎‏دانستی، ولیکن خاطرم هست که به‏‎هنگام انتخابات شورای شهر، یکی از دل‏‎مشغولی‏‎هایت این بود که چنانچه نتیجه‎‏ی انتخابات، تغییرِ کادرِ مدیریتِ شهری و متعاقبِ آن تغییرِ مدیریتِ شرکت بهره‎‏برداری مترو را در پی داشته‏‎باشد، و آنان در صددِ اجرای برنامه‏‎ی «تعدیل نیرو» برآیند، بر سرِ این جوانان جدیدالاستخدام که بعضاً بر پایه‏‎ی این اشتغال، ازدواج کرده و زندگی و معیشت و آینده‏‎شان را طراحی و ترسیم کرده‏‎اند، چه خواهدآمد. تو مهربانانه و دلسوزانه نگران این بودی که مبادا اشتغال و معیشت این جوانان به مخاطره بیفتد؛ و اکنون بالعکس، کسانی شایعه‏‎سازی می‏‎کنند که تو خواستار اخراج آنانی! چه پاسخی در پیشگاه خداوند خواهندداشت کسانی که حقیقت را صددرصد وارونه و معکوس جلوه می‎‏دهند.

7. حضرت سیدالشهدا (علیه‏‎السلام) به حُرّ بن‏ یزید ‏ریاحی فرمودند: «تو به راستی حُرّی (آزاده‎‏ای)، همچنان‏‎که مادرت تو را چنین نام گذارد.» با تأسی به حضرتش من‏‎هم مشتاقم به تو بگویم: ای مصطفای عزیز، به راستی که تو هم مصطفایی (برگزیده‎‏ای)، چه‎‏قدر این نام به تو می‏‎آید. از میان هزاران، تنها تو خواستی و برگزیده شدی که متفاوت باشی و با کجی و نادرستی مقابله‎‏ای برجسته‎‏تر و نمایان‎‏تر از همگان داشته‏‎باشی. برایم بسیار خوشایند است که وقتی با مترویی‎‏ها مواجه می‎‏شوم، می‏‎بینم که اغلبِ آن‏ها تو را با نام کوچکت (آقامصطفی) خطاب می‏‎کنند و تقریباً هیچ‏‎کس حتی در غیابت به ذکر نام خانوادگی‎‏ات بسنده نمی‎‏کند. این رفتار، در محبوبیت تو، و صمیمیت تو و همکارانت ریشه دارد.

8. نگاه کردن به عکس‎‏های دوستان شهید سود‏مند است؛ هشداردهنده است؛ غفلت‎‏زدا است. عکس‏‎های بسیاری دارم از عرصه‏‎ی جنگ. از جمله‏‎ی آن‏ها عکسی است که هر از چندگاهی یک بار حتماً نگاهی به آن می‎‏افکنم. عکسی که من و شش تن از صمیمی‏‎ترین دوستانم در آن حضور داریم. از آن جمع هفت‎‏نفره، تنها من مانده‎‏ام و یکی از دوستانم. و پنج تن دیگر شهید شده‎‏اند. من تعلق‎‏خاطر و دل‎بستگی شدید و عمیقی به دوستانم داشتم و دارم. مصطفی جان، در میان آنان‏‎که سن و سالشان مقتضیِ حضور در عرصه‏‎ی جنگ نبوده‎‏است، هیچ‏‎کس به اندازه‏‎ی تو مرا به یاد شهدا نینداخته‏‎است. هیچ‎‏کس به اندازه‏‎ی تو مرا دلتنگ دوستان شهیدم نکرده‎‏است. شجاعت و فداکاری و وفاداری تو، صفا و صمیمیت تو، صداقت و یک‎رنگی و باورپذیریِ تو یادآورِ ویژگی‏‎های آن‏هاست. حضور در واحد اطلاعات و عملیات اقتضائات خاص خودش را داشت. در موقعیت‏‎های ویژه و مخاطره‎‏آمیزی حضور می‎‏یافتیم. همرزمانم بی‏‎باک و شجاع بودند. مرا نیز -حمل بر خودستایی نشود- نترس و شجاع می‎‏انگاشتند. تقریباً در هیچ مأموریت و عملیاتی نبود که مجروح نشوم. چهار بار اصابت گلوله به بدنم را تجربه کردم. یک بار به‎‏موجب اصابت گلوله و خون‏ریزی بی‏‎وقفه و شدید و بی‏‎هوش‎‏شدن، همرزمانم پنداشتند از جهان خاکی رخت بربسته‏‎ام. با این‎‏وجود، من در مقابلِ شجاعت و پاک‏‎باختگیِ تو آقامصطفی سر خم می‏‎کنم. در عرصه‏‎ی دفاع مقدس «شجاعت» پدیده‎‏ی «کمیابی» نبود، همگان کم و بیش چنین بودند. به‏‎هنگام عملیات، در میان جمع کثیر هم‎رزمان دریادل‏مان غوطه‏‎ور بودیم و پیش از آن -به‎‏هنگام انجام مأموریت شناسایی- عضو تیمی بودیم که اعضای آن جملگی «همدل» و «همراه» بودند. اما شجاعت در عرصه‏‎ی فعالیت‏‎های اجتماعی و مبارزه با فساد و زیاده‎‏خواهی -که تو متوکلانه و مقتدرانه به آن پرداختی- پدیده‏‎ی بسیار نادری است، کمالاتِ اخلاقیِ والایی می‏‎طلبد و مستلزم دارا بودنِ کمیاب‏‎ترین شهامت‎‏هاست. و از این‎‏روست که تو آقامصطفی پدیده‎‏ای بسیار نادر و منحصر‏به‎‏فرد تلقی می‏‎شوی. حضرت امیر(علیه‎‏السلام) فرمودند: «آن‏که داغ‏دار است (عزیزش را از دست داده‎‏است)، می‎‏خوابد، اما آن‏که مالش غارت شده، نمی‏‎خوابد!» قول عامیانه‏‎ی مشهوری نیز هست که: «آدم یک بار جان می‎‏دهد و خلاص می‎‏شود، اما وقتی بخواهد مالش را بدهد، صد بار جان خواهد‏ داد!» آری مصطفای عزیز، بر این اساس، طبیعی است که مبارزه‏‎ی بس‏‎دشوارِ تو با فساد اداری و مالی، حساسیت معدود کسانی را این‏گونه پررنگ برانگیزد.

9. چندی پیش، یکی از دوستانِ «اهلِ سکوت» به من گفت: «اگر من هم هم‏‎چون تو رزمنده‏‎ی بسیجی و جانباز و برادر سردار شهید و از همه مهم‏‎تر(!) آیت‎‏الله‎‏زاده و آقازاده بودم، هم‏‎چون تو به‏‎صورت نمایانی از آقامصطفی حمایت می‏‎کردم. اگر ما چنین کنیم، انگ‏مان می‎‏زنند.» به‏‎گونه‎‏ای که به دل نگیرد و نرنجد، گفتم (قریب به مضمون): اولاً که اعتماد به‏ نفس آقامصطفی مشهور و مثال‎‏زدنی است. این جوان آن‏‎چنان نیرومند و استوار است و آن‏‎چنان به حمایت حق‏‎تعالی اعتماد دارد و به امدادِ حضرتش پشت‏‎گرم است که تاکنون هیچ‏‎گاه هیچ‎‏کس را به حمایت از خویش فرانخوانده‎‏است. ثانیاً، خوش انصاف! مگر نه‎‏آن‏که اخبار و شایعاتِ پرشمارِ مرتبط با پدیده‎‏ی نوظهور «آقازاده» سال‎‏هاست که کام ملت ما را تلخ کرده‎‏است؟ مگر مشهور نیست که شماری از آقازاده‏‎ها با پشت‏‎گرمی به موقعیت سیاسی-اجتماعی ابوی‏‎شان، به رانت‏‎خواری و غارت بیت‏‎المال پرداختند؟ چرا احتمال نمی‏‎دهی که یک ویژگی، یک صفت، یک نیروی برخاسته از انگیزه‏‎ای الهی و احساس تکلیف شرعی مرا به حمایت از این جوان برانگیخته‎‏است؟ برفرض هم که من خواسته‏‎باشم با استفاده از سوابق ایثارگری و موقعیت خانوادگی‎‏ام از یک مظلوم (البته مقصودم‏ چنان‏که قبلاً نوشتم، مظلومِ مقتدرِ عزتمند است) دفاع کنم؛ آیا این رفتار باید به پرسش گرفته شود یا سوءاستفاده از موقعیت خانوادگی و آقازادگی برای زیاده‏‎خواهی و فراهم‏‎ساختنِ حاشیه‎‏ای امن برای ویژه‏‎خواری و چپاول بیت‎‏المال؟ از این‏‎ها گذشته، پشت‏‎گرمی به قدرت لایزال الهی نیروزاتر و اطمینان‎‏بخش‎‏تر است یا آقازاده‎‏بودن؟ چه بسیار جوانمردان آزادمنشی که از حیث خانوادگی و اجتماعی موقعیت ویژه و ممتازی نداشتند اما با اتکال به حق‎‏تعالی در برابر ظلم و تبعیض و فساد، تمام‏‎قامت ایستادند. مصطفی جان، من سالیانی درازتر از تو زیسته‎‏ام؛ اما تو سالیان بیشتری از من زندگانی کرده‎‏ای. و فرق است میان زیستن و زندگی و زندگانی. «زیستن» در «سطح» است و «زندگانی» در «ژرفا». زیستن «کمّی» است و زندگانی «کیفی». زیستن «جسم» را می‎‏پرورد (و می‎‏فرساید!) و زندگانی «روح» را شکفته و بارور می‎‏سازد. وظیفه و تکلیف شرعی و اخلاقی من حمایت از توست. اگرچه تو در جمیع جهات از من برتری، و اگرچه توانمندی من در قیاس با تو، اندک و ناچیز و به تعبیر قرآن کریم «مزجاه» است، اما به حکم وظیفه، با اشتیاقی سرشار و با تمام بضاعت خود در خدمت تو و آرمانِ مقدسِ علویِ تو هستم.

10. دوستی دیگر -که او نیز در زمره‎‏ی «اهلِ سکوت» بود- بر این موضوع تمرکز کرده‏‎بود که انگیزه‎‏ی آقامصطفی از اقداماتش چیست؟ (می‎‏دانی که من سعی می‏‎کنم آدم‏‎ها را نرنجانم) به‏‎گونه‏‎ای که او هم نرنجد و خود را تمام و کمال مخاطب سخنم نپندارد، گفتم: مرحوم دکتر سید حسن حسینی شاعر بزرگ انقلاب و دفاع مقدس -که رهبر معظم انقلاب(مد‏ظله‎‏العالی) از او ‏به‏‎عنوان «انسان فرزانه و آزاداندیش و مؤمنِ پارسا و بافضیلت» یاد کردند- گفته‎‏است: «وقتی لیاقت و جربزه‏‎ی شهیدشدن در تو نباشد، می‏‎پردازی به "ارزیابی انگیزه‎‏ی شهدا"!» و افزودم: آیا بایستی از تحلیل ویژگی‏‎های‏ شخصیتی آنان که ساکت‎‏اند و به تکلیف خود در مقابله با فساد و تبعیض عمل نمی‎‏کنند چشم پوشید و تمرکز کرد بر کسی که به تکلیف شرعی و اخلاقی خود عمل می‏‎کند؟ بر ما چه رفته‏‎است که در این میان، جای عامل و غیرعامل عوض شده‎‏است؟ بایستی سکوت و فسادپذیری حیرت‏‎زده‏‎مان کند یا برنتابیدن فساد و فساد‏ستیزی؟

11. در میان معدود منتقدان تو، هستند معدود عزیزانی که من در خیرخواهی‏‎شان تردید روا نمی‏‎دارم. اینان نیز هم‎چون ما قلب‏شان برای انقلاب و نظام می‏‎تپد، اما متفاوت با ما برآنند که افشاگری‏‎های تو، برای انقلاب و نظام مضر است. من توجه این عزیزان را جلب می‏‎کنم به دو فرموده‎‏ی روشن‏گر و تعیین‏‎کننده:

حضرت امیر(علیه‎‏السلام): «آگاه باشید! حق شما بر من است که چیزی -جز راز جنگ- را از شما نپوشانم.»

رهبر معظم انقلاب(حفظه‎‏الله‏‎تعالی): «الآن درباره‏‎ی مشروعیت حرف‏‎های زیادی زده می‏‎شود.... مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض، و عدالت‏‎خواهی است. این پایه‎‏ی مشروعیت ماست.... من اعتقاد راسخ دارم که مادامی‎‏که ما مجموعه‏‎ی دستگاه اجرایی خودمان را از فساد مالی و انحراف از روش‏‎های قانونی و صحیح خالی نکنیم، به نتیجه نمی‏‎رسیم.»

حال پرسش من از این عزیزان این است که با توجه به آموخته‎‏مان از فرموده‎‏ی حضرت امیر(علیه‏‎السلام)، آیا مجازیم مردم را نامحرم و بیگانه بینگاریم و حقایق را از آنان بپوشانیم؟ کیست که نداند نظارت و آگاهی مردم، مؤثرترین ابزار کنترل کارگزاران بوده و خوش‏‎بینی و اعتماد آنان به مسؤولان، بزرگ‏‎ترین سرمایه‏‎ی نظام تلقی می‏‎شود.

و نیز با توجه به فرموده‏‎ی ذکرشده از رهبر معظم انقلاب(مدّ‏ظله‏‎العالی) «مشروعیت من و شما، وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض، و عدالت‏‎خواهی است» آیا آقامصطفی در راستای تقویتِ مشروعیتِ نظام اسلامی گام برمی‏‎دارد و مجاهدت می‎‏کند یا آنان‏‎که محافظه‎‏کارانه و عافیت‏‎طلبانه مُهر سکوت بر لب نهاده‎‏اند؟

آیا باغبانی که متعهدانه و دلسوزانه بیل و قیچی باغبانی به دست و سم‏‎پاش بر دوش و عرق‎‏ریزان به آبیاری و دفع آفات و هرسِ شاخ و برگ زائد درختان و ریشه‎‏کنیِ علف‏‎های هرز همت گماشته ‏است در راستای سلامت و شادابی و ثمردهیِ باغ تلاش می‏‎کند، یا آن به‎‏اصطلاح باغبان بی‏‎تفاوت و تنبل و تن‏‎پروری که ابزار باغبانی به یک سو افکنده و آسوده‎‏خاطر و بی‎‏خیال در سایه‎‏سارِ شاخ و برگ درختی لمیده است و مواجب خود را بی‏‎کم‎‏وکاست مطالبه می‎‏کند؟ دیری نخواهد پایید که بی‎‏آبی و جانوران موذی و آفات و علف‎‏های هرز، درخت‏‎های باغ را خواهند خشکاند. به نظر شما، آقامصطفی شبیه کدام‎‏یک از این دو است؟ و «اهل سکوت» شبیه کدامین؟

چه‏‎سود که بیماری رنجور و ناتوان در صدد معالجه‎‏ی خود برنیاید و در مواجهه با دیگران، با گلگونه چهره‏‎ی خویش را بیاراید و بَزَک کند؛ حال آن‏که سیستم‎‏های حیاتی بدنش از درون با نقصان و بحران روبرویند؛ دیری نخواهدپایید که از پای درخواهدآمد. آیا بستگان و عزیزان بیمار، خواستار معالجه و درمان اویند یا مرگ و از پای درآمدنش؟

12. در سلسله برنامه‏‎هایی که به‎‏عنوان «پژوهش‎گر دینی» به تلویزیون دعوت می‏‎شوم، در یکی از برنامه‏‎های زنده‏‎ی گفتگوی ویژه‏ که به بررسی دیدگاه‎‏ها و منش اقتصادی حضرت سیدالشهدا(علیه‎‏السلام) اختصاص داشت، در پاسخِ پرسشِ مجریان با این مضمون که «پیام اقتصادی حضرت سیدالشهدا چیست؟» پاسخی دادم که مورد توجه حضار و بینندگان قرار گرفت. ابتدا پرسشی در قالب شعر مطرح کردم: «چگونه می‏‎توان آفتاب را ندید؟ چگونه می‏‎شود آواز رود را نشنید؟» (چگونه می‏‎توان آفتاب وجود امام حسین -علیه‎السلام- را ندید و دعوت او را -که همانا ندای وجدان و فطرت الهی بشر است- نشنید؟)
و ادامه دادم (قریب به مضمون): سخن مشهور حضرت در روز عاشورا، مهم‎‏ترین درس اقتصادی ایشان است. حضرت تصریح و تأکید فرمودند: «وای بر شما! شما را چه شده‎‏است که ساکت نمی‎‏شوید تا سخنانم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه رستگاری فرامی‏‎خوانم.... به سخنانم گوش ندادید؛ زیرا انبار آذوقه‏‎ی شما از حرام انباشته و شکم‏‎هایتان از حرام پر گشته‏‎است و از همین‎‏روی، خداوند بر دل‏‎هایتان مُهر نهاده‎‏است.» و افزودم: این رخداد و این قانون، محدود و منحصر به کوفیان نیست؛ بلکه اگر اکنون ما هم از هر راهی همچون رانت‏‎خواری و رشوه‏‎خواری و اختلاس و احتکار و کم‏‎فروشی و ایجاد بازار سیاه و گران‏‎فروشی، مالی و نانی فراهم کرده و راهی شکم خود و اهل و عیال‏مان کنیم، ما هم برای شنیدن سخنان حق، گوش‏‎هایی سنگین و چه‏‎بسا ناشنوا خواهیم‎‏داشت و به‎‏هنگام ظهور امام عصر(عجل‏‎‏الله‎‏تعالی‎‏فرجه‎‏الشریف) قطعاً از جمله‎‏ی لبیک‎‏گویندگان و گروندگان به حضرتش نخواهیم ‏بود.

مصطفای عزیز، آن‏چه تو می‏‎گویی و می‏‎نویسی آموزه‏‎های اولیای دین و بزرگان است. اگر معدود کسانی برای شنیدن و فهمیدن و پذیرفتن این سخنان با مشکل مواجه‎‏اند، بایستی علت را در فرموده‎‏ی حضرت سید‏الشهدا(علیه‏‎السلام) در روز عاشورا جستجو کنند.

13. آن‏چه که تو می‏‎گویی و می‏‎نویسی، کاملاً روشن، بدیهی، تردیدناپذیر، فهمیدنی و پذیرفتنی است؛ مگر‏آنکه انسان از فطرت الهی خویش بسیار دور افتاده باشد:

  • همه می‎‏دانند که جذب نیروی انسانی بایستی به فراخور نیاز واقعی سازمان باشد.
  • همه می‎‏دانند که برگزاری آزمون استخدامی و رقابت عموم شهروندان متقاضی و داوطلبان اشتغال، بهترین و عادلانه‏‎ترین شیوه‎‏ی جذب نیروی انسانی است.
  • همه می‏‎دانند که اختصاص سمت‎‏ها به افراد، مستلزم تطابق وضعیت آن‏ها با شرایط قانونیِ تعیین‎‏شده (تناسب مدرک تحصیلی، داشتن سابقه‎‏ی کار مرتبط، تجربه و ....) است.
  • همه می‎‏دانند که وقتی بنا برآن است تعدادی آپارتمان -که در آینده در منطقه‎‏ی گران‏‎قیمتی از شهر ساخته خواهدشد- در میان کارکنان توزیع شود، بایستی معیارها و ضوابط مشخص و عادلانه‎‏ای برای اختصاص آن‏ها به واجدین شرایط تعیین شود؛ ضوابطی همچون سابقه‏‎ی خدمت در سازمان، سابقه‏‎ی عضویت در شرکت تعاونی مسکن، در عسرت و تنگنا بودن و.... همه می‎‏دانند که در این زمینه‏‎ی خاص، قرعه‏‎کشی از شیوه‏‎هایی است که به عدالت نزدیک‎‏تر است.
  • همه می‎‏دانند که مولایمان حضرت امیر(علیه‎‏السلام) فرموده‎‏اند: «اگر کسی بداند که فردی برای پذیرش مسئولیتی از او تواناتر است، ولی آن مسئولیت را بپذیرد، خائن است.» (نکته این‏جاست که حضرت نفرمودند تواناییِ انجام آن کار را ندارد. فرمودند می‏‎داند که تواناتر از او وجود دارد.) همه می‏‎دانند که «توانایی» از جمله و به‏‎ویژه زاییده‏‎ی«دانش» و «تجربه» است.
  • همه می‎‏دانند آن‏که با معدل مناسبی از دانشگاه شریف یا امیرکبیر یا .... فارغ‎‏التحصیل شده‎‏است و سالیانی دراز در سازمانی کار کرده‎‏است (و طبیعتاً دارای دانش و تجربه‎‏ی بیشتری است) تواناتر از آن است که با معدلی حداقلی، و مدت تحصیل بسیار بیشتر از حد متعارف، و از دانشگاهی از حیث سطح علمی پایین‏‎تر فارغ‎‏التحصیل شده‎‏است.
  • همه می‏‎دانند اختصاص امکانات و تسهیلاتی همچون خانه‎‏ی سازمانی، پرداخت وام و .... بایستی بر اساس ضوابط مشخص و عادلانه‏‎ای صورت پذیرد.
  • همه می‎‏دانند این فرموده‏‎ی مشهور حضرت امام صادق(علیه‎‏السلام) را: «ریشه‏‎ی همه‏‎ی بدی‏‎ها و خطاها، حبّ و دلبستگی به دنیا است.»
  • همه می‏‎دانند این فرموده‏‎ی حضرت امام خمینی(قدس‎‏سره‎‏الشریف) را: «رعایت مقررات دولت جمهوری اسلامی واجب شرعی است و تخلف از آن گناه است. اسلام دین قانون است. پیغمبر هم خلاف قانون نمی‎‏توانست بکند، نمی‎‏کرد هم.»

همه می‏‎دانند .... همه می‎‏دانند .... همه می‎‏دانند ....

همه می‎‏دانند، اما چرا برخی نمی‏‎پذیرند؟ همه می‏‎دانند، اما چرا برخی عمل نمی‎‏کنند؟
مصطفای عزیز، مایلم به سیاق تو در یکی از نوشته‎‏هایت با عنوان «بدون شرح» که برخی از فرموده‏‎های تکان‏دهنده‎‏ی رهبر معظم انقلاب(حفظه‎‏الله‎‏تعالی) در باب مبارزه با فساد را ذکر کردی، برخی از فرموده‏‎های اولیای دین را بدون هیچ‏گونه شرح و تفسیری بیاورم تا با تأمل بر آنها، علت آسیب‏‎ها و مشکلات‏مان و راه‎‏های برون‏‎‏رفت از آنها را بفهمیم و بیابیم:

«بی‏‎ارزش‏‎ترین و باارزش‎‏ترین علم»

بی‏‎ارزش‏‎ترین علم‎‏ها، علمی است که برسرِ زبان باشد، و باارزش‎‏ترین علم‏‎ها‏، علمی است که بر اعضا و جوارح آدمی آشکار شود. : نهج‎‏البلاغه

«یک ساعت > هفتاد سال»

«یک ساعت به عدالت رفتارکردن»، بهتر است از «هفتاد سال عبادت» که هر شبِ آن نماز بگزارند و هر روزِ آن روزه بگیرند. :الحیاه

«آبِ دهانِ مار!!»

.... شگفت‏‎انگیزتر از این (شگفت‎‏انگیزتر از ماجرای درخواست عقیل و آهن گداخته‎‏ای که حضرت به دستش نزدیک کردند) آنکه، شب‏‎هنگام کسی به دیدار ما آمد با ظرفی سرپوشیده از حلوا. چنانش ناخوش داشتم که گویی آن‏را با آب دهان مار آمیخته‏‎اند یا زهر مار بر آن ریخته‏‎اند. به او گفتم: هدیه است، یا زکات یا صدقه -که این‎‏دو بر ما حرام است؟ ‏گفت: نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آیا از راه دین وارد شده‎‏ای که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن‏زده شده‎‏ای یا هذیان می‏‎گویی؟.... : نهج‎‏البلاغه

«به خدا اگر ببینم!! ....»

به‏‎خدا اگر ببینم که چیزی (از بیت‎‏المال) به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته‏‎باشد، آن‏را باز می‏‎گردانم؛ زیرا که عدالت «فراگیر» است، و هرکس که از عدالت به تنگ آید، از ستم بیشتر به تنگ خواهد آمد. : نهج‏‎البلاغه

«همچون سوسماران!! / رهایی و هلاکت»

می‏‎بینم که از جنگ می‏‎گریزید و هیاهو می‏‎کنید؛ همچون سوسماران که در کنار هم می‎‏روند و از برخورد پوست‎‏هایشان با یکدیگر آوازی چنین برمی‎‏خیزد!! نه در صددِ «گرفتنِ حقی» هستید و نه در خیالِ «دفعِ ستمی». راهتان باز است؛ «نجات» نصیب کسی است که خود را در «کارهای دشوار» افکند و «هلاکت» نصیب کسی که در کار «درنگ» کند. : نهج‏‎البلاغه

«اجرا نکننده‏‎ی عدالت: خوارترین آفریدگان/ تباهِ خدایی»

خوارترینِ خلق در نظر خدا کسی است که امرِ مسلمانان را در دست گیرد و با ایشان به عدالت رفتار نکند. : پیامبراکرم(صلی‎‏الله‎‏علیه‏‎وآله‎‏وسلم)
کسی‏‎که ولایتِ امری از امور مسلمانان را داشته باشد، و کار ایشان را ضایع و تباه کند، خدای بزرگ او را تباه خواهد کرد.

/ 0 نظر / 30 بازدید