روز بزرگداشت خیام

نابرده به صبح در طلب شامی چند

ننهاده برون زخویشتن گامی چند

در کسوت خاص آمده عامی چند

بدنام کننده نکونامی چند

 

گر می نخوری طعنه مزن مستان‎را

بنیاد مکن تو حیله و دستان‎را

تو غره بدان مشو که مِی می‎نخوری

صد لقمه خوری که می غلام‌ست آن‎را

 

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‎ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بی‎خبران راه نه آنست و نه این

 

قانع به یک استخوان چو کرکس بودن

به زآن که طفیل خوان ناکس بودن

با نان جوین خویش حقا که به است

کالوده و پالوده هر خس بودن

/ 0 نظر / 38 بازدید