مدیریت نخبگان راه برون‎رفت از مشکلات

برداشت اول

نخبه بر اساس تعریفِ قوانین و مقررات جاری، خصوصاً اساسنامه بنیاد ملی نخبگان و آیین‎نامه‎های مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی «به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق میشود که اثرگذاری وی در تولید و گسترش علم و هنر و فناوری و فرهنگسازی و مدیریت کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری وی در راستای تولید و گسترش دانش و نوآوری موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و اعتلای جامعه انسانی کشور گردد.»

در قوانین و مقررات مذکور مصادیق تعریف فوق برای احصای نخبگان مشخص شده  و آمده است: «افرادی که دارای یکی از ویژگیهای زیر باشند، استعداد برتر یا نخبه شناخته میشوند:

برگزیدگان المپیادهای علمی معتبر داخلی و جهانی، برگزیدگان آزمونهای سراسری، مخترعان و مکتشفان از بین برگزیدگان مسابقات و جشنواره‌های علمی معتبر داخلی و خارجی از قبیل جشنواره بینالمللی خوارزمی، برگزیدگان از میان نفرات اول دانشآموخته دانشگاه‎های معتبر وزارتین علوم و بهداشت به عنوان استعداد برتر، برگزیدگان از میان محققان و شخصیتهای برجسته علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور با معرفی وزارتین علوم و بهداشت به عنوان نخبه، برگزیدگان اعضای هیأت علمی دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی و فناوری و برگزیدگان از میان مدرسین حوزههای علمیه کشور که تدریس مینمایند، براساس ضوابط شورای عالی حوزه علمیه قم به عنوان استعداد برتر.»

برداشت دوم

با توجه به تعریف نخبه در ادبیات رایج علمی و مدیریتی و قوانین و مقررات جاری کشور، وضع موجودِ مدیریت در جامعه سوالات و ابهامات متعددی را به ذهن هر شهروند عاقل و متفکّر متبادر می‎سازد از جمله اینکه:

  • چند درصد از مدیران در عرصه‎های مختلف مدیریت خرد و کلانِ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی در جامعه ما از بین نخبگان انتخاب شده و اداره امورات جامعه را بر عهده دارند؟
  • اساساً شاخصه‎های موجود برای گزینش و انتخاب یا انتصاب مدیران برای اداره حوزه‎های مختلف جامعه همان شاخصه‎های مزبور در قوانین و مقررات و تأکیدات رهبری در خصوص نخبگان است یا سلیقه‎های سیاسی جایگزین آن شاخصه‎ها شده است؟
  •  وضعیت نخبگان در جامعه ما چگونه است؟

به نظر ما پاسخ به سوالات اساسی فوق‎الذکر بسیار آسان است. مشاهده وضع جاری و مشکلات متعدد موجود، بیان پاسخ روشن به این سوالات را برای همگان میسّر ساخته است.

مشاهدات و تجربیات اطراف ما طی چند سال اخیر مؤید این نکته است که در مدیریت، انتخاب و انتصاب مدیران نه‎تنها کوچک‎ترین توجهی به شاخصه‎های موجود در خصوص نخبه‎گزینی وجود ندارد بلکه به عکس ملاک و مبنا نخبه‎کشی و نخبه‎گریزی است.

شاخصه‎های جعلی و ساختگی جایگزین شاخصه‎های اصولی، علمی و منطقی شده و مبنا برای انتخاب و انتصاب مدیران اغلب تعلقات سیاسی، حزبی، عقیدتی و ... شده است.

منصفانه، مستدل و منطقی قضاوت کنیم؛

  • کدام یک از شاخصه‎های قانونی مذکور در برداشت اولِ این مقال در مدیران خرد و کلانی که ما می‎شناسیم وجود دارد؟
  • کدام یک از ایشان نخبه که پیش‎کش، اگر تحصیلات دانشگاهی دارند حداقل در رشته تحصیلیای که به ظاهر در آن دانش‎آموخته شده‎اند قادرِ به ارائه و بیان سمینار یک‎ساعته با قضاوت خبرگان آن رشته هستند؟
  • مدارک تحصیلی خود را بر اساس چه ضوابط و شاخصه‎هایی دریافت کرده‎اند؟
  • کدام یک از ایشان بدون وابستگی به برخی شخصیت‎های سیاسی و مذهبی، حضور در ستادهای انتخاباتی، گروه‎های سیاسی، برخی هیأت‎ها و نهادهای مذهبی خاصّ و ...  و صرفاً بر مبنای توان و تخصص بر این مصادر و مناصب تکیه زده‎اند؟

به نظر ما با توجه به وضع موجود و بر اساس نگاه غالب، می‎بایست با اصلاح قوانین و مقررات ضمن بازتعریف واژه نخبه آن را اینگونه تعریف کرد:

نخبه به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق میشود که اثرگذاری وی در گروه‎های سیاسی، ستادهای انتخاباتی، برخی هیأت‎های مذهبی خاصّ و ... محسوس باشد و هوش، خلاقیت و نبوغ فکری وی به اندازه‎ای باشد که قادر به شناخت اوضاع و احوال سیاسی جامعه و نهادهای قدرت و ثروت بوده در راستای منافع سیاسی صاحبان قدرت و ثروت موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه سیاسی آنها و اعتلای قدرت ایشان گردد.

/ 8 نظر / 39 بازدید

مصطفي جان تو هم يه جورايي مشكل داري ها.مگه گردانندگان سازمان خودمان نخبه نيستند.من نمي دانم نخبگي نيست اين كه هر مدير عاملي بياد آدم سرجاش بمونه و توپ هم نتونه تكون اش بده برادر شاخص مهمه .شاخص يعني اينكه شما ارادت داشته باشي و يه جورايي ثابت كني كه كار مهمه حال اين كار آدم آوردن به ميدون فلسطين باشه يا آب كردن بن هاي شهروند يا هر كار ديگه مثل تخريب ديگران برا بالا رفتن .اين ديگه چه فرقي مي كنه رشته ات شيمي باشه يا هر چيز ديگه.وقتي بازرگاني داشته باشي طرف خوشش نياد شايد هم خوشش بياد سر از عمليات در مي آري.يا شيمي داشته باشي سر از شامپوسازي يا صابون سازي شايد هم عمليات نه اصلا"ول اش كن سر از هيچ جا در نمي اري فقط زحمت مي كشي زحمت مي كشي و ديگه كاري نداري تو سازمان چه خبره ؟آره اينجوري بهتر شدچون اصلا"توقعي هم براي اين همه زحمت كشيدن نداري كه! البته ممكن است به زور امتياز خونه ايي توي يه ده كوره ايي دورافتاده كه رو زمين مونده و كسي هم كه طالب اش نيست بخوان جبران كنن و به ات بدن ولي اين دليل نمي شود چي شد ترسيدي؟يا مي ترسي پول ات نرسه ؟عيبي نداره تا چند بار مي توني سنوات بگيري نمي خواي باشه و

سیاوش

مصطفی عزیز سلام، قربون دستت، بی خیال، تو این مملکت همه چی رو موجه یه بار پولداری مده، یه بار مدرک گرایی مده، یه بار ... جالب اینجاست که هرچیزی مد شد بعد از مدتی چون آقایان هنرش رو ندارن میرن سراغ میانبرها نتیجه علاوه بر صرف هزینه های فراوان از بیت المال،اینکه آنچنان موضوع به ابتذال کشیده میشه که ارزشی دیگر در جامعه برای آن متصور نخواهند شد. پس خواهشا دست از سر این موضوع بردارید که با طرح اون از فردا بین آقایان رقابت جدید ایجاد میشه!

علی

سلام این مشکل تو کشور ماتاریخیه.نور به قبر مرحوم عبید زاکانی که فرمود: ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم کاندر طلب راتب هر روزه بمانی رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

نخبه1

نخبه یعنی اینکه بلد باشی استادانه از اون چیزی که خودتو بهش وصل می کنی بتونی نردبان بسازی و بری بالا. نمونه هاش تو دورو برمون زیاده. مثلا اون علمازاده ای که باباشو کرده نردبان و هی ازش بالا میره پست می گیره سنوات سالی سه ماه می گیره 60 میلیون علی الحساب می گیره کل قوم و خویششو استخدام می کنه سابقه کار جعلی چندین ساله برا خودش درست کرده توی این چند سال همیشه برای باباش سالگرد گرفته و جالب اینکه تاریخها بعضا سه چهار ماهی با هم فرق داشته ( یعنی هر وقت به اعتبار احتیاج داشت مراسم گرفت ) عکس باباشو رو میزش گذاشته و تو همه جلسات چند بار میگه به قول حاج آقامون... حالا بمونه پولایی که تو قراردادهای .... استغفرالله زبونتو گاز بگیر، علمازاده و این حرفا

نخبه2

نخبه یعنی مثل اون جوانکی باشی که توی انتخابات ریاست جمهوری 84 از 4 نامزد توی ستاد 3 نامزد شدیدا فعالیت کنی و احتمال پیروزی یکی از نامزدهای مورد علاقه تو بیش از 100 درصد باشه. بعدش بگردی ببینی کدوم مداح معروف یا فک و فامیل نزدیکش دختر دم بخت داره. بعدش آخرای عمر دولت باهاش کل بندازی تا مثلا یکی از کاندیداها انتخابات 92 تو رو بخاطر وصل بودن به مداحان و هیات های معروف تور کنه و یه شرکت قدر و مدرن تحویلت بده تا آفتابه بگیری توش و ... بعدشم آب از آب تکون نخوره و روز از نو روزی از نو و برنامه ریزی برای فتح سنگر به سنگر

مهدی

نخبه ! به نظر من نخبه مطلق نداریم و نظریه نسبیت در مورد نخبه هم صدق میکند ! ما در شرکت که نمونه کوچکی از کشور ماست ، افرادی نخبه داریم منتها نخبه در گند زدن و خراب کردن ! کسانی که قدرت اداره چهار رأس گوسفند را ندارند آمده اند و باد در گلو می اندازند و از مدیریت سخن میگویند ! وای به حال شرکتی که وقتی اتفاقی ناخوشاید نظیر حادثه خط یک می افتد ، پرسنل خوشحال میشوند که : آبروی مدیرانمان رفت ! دلمان خنک شد ! متأسفم برای مدیرانی که بخاطر پست و مقام تن به هر ذلتی میدهند و آنرا با مصلحت توجیه میکنند .... هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است* گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی * دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

نخبه ما پرسنل هستیم که هرکی از هر دهات کوره ای در رفت اومد تو این شرکت سرمونو انداختیم پایین و بهش سواری دادیم

سیاوش

دیالوگ ماندگار مختار: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺼﺎﻑ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺮﻭﻡ ﮐﻪ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺁﻓﺖ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﻭ ﺗﻘﻮﯼ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺳﮑﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺭﻭ، ﮐﻪ ﺑﺮ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺶ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻧﻘﺶ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺍﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﺑﻠﯿﺴﺶ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﻋﻠﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺠﻮﺩ ﺁﯾﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﺘﺪﯾﻦ