بصیر

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند. سید مرتضی آوینی(ره)

نامه‎‏ای به آقا مصطفی
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: قلی‎ها ، مدیران شهرداری ، مدعی دین ، مفاسد اقتصادی

نامه زیر توسط استاد گران‏‎قدر، جناب آقای صادقی شهمیرزادی که معرّفِ حضور همه کارکنان قدیمی مجموعه متروی تهران می‏‎باشند برای وبلاگ ارسال گردیده است. کوتاه و موجز عرض می‏کنم که بسیاری از اوصافی که ایشان حقیر را متّصف به آن نمودند در بنده وجود ندارد. امیدوارم در مسیر اصلاح قرار گیرم تا انشاالله به اوصاف مورد نظر ایشان آراسته شوم. بنده از باب امتثال امرِ این استاد بزرگوار نامه‎‏ی ذیل را عیناً در بصیر درج می‏‎نمایم و از خداوند سبحان طلب دوری از وسوسه‏‎ی خودشیفتگی و خودستایی می‏‎نمایم.

-----------------------------------

"هوالحبیب"

نامه‎‏ای به «آقا مصطفی»

علی صادقی شهمیرزادی

سلام علیکم

1. مصطفای عزیز، خشنود و سپاسگزارم که پس از روزهای متمادی مخالفت و مقاومت،


سرانجام در برابر اصرار من کوتاه آمدی، و پذیرفتی نامه‎‏ام را در وبلاگت منتشر کنی. متواضعانه گفتی چون در نامه‎‏ام تو را تحسین کرده و ستوده‎‏ام، از انتشار آن معذوری. اما بارها گفته‎‏ام و باز هم می‏‎گویم که از نظر من، تحسینِ تو، تحسین و تکریمِ فضایل اخلاقی، و تبلیغِ ارزش‏‎های اسلامی است. و نیز بیانگر و تفهیم‏‎کننده‎‏ی ظرفیت و قابلیت عظیم آموزه‎‏های دینی برای تربیت و تکاملِ اخلاقی و شخصیتی انسان.

2. در یکی از متون قدیمیِ ادب فارسی خوانده ‏بودم: «خرد و معرفت شیخ، ما را صید کرد.» من‏‎هم مایلم نه از سرِ تملق یا فروتنی، بلکه برخاسته از احساس خاصی که روبروشدن با یک پدیده‎‏ی تقریباً نایاب و چشم‎گیر در آدمی برمی‏‎انگیزد، به سبک و سیاق قُدما به تو بگویم: «ای مصطفای عزیز! ایمان و تقوایت، شعور و دانایی‏‎ات، شجاعت و جوانمردی‎‏ات، استقامت و پایمردی‏‎ات، حق‏‎طلبی و عدالت‏‎خواهی و ظلم‏‎ستیزی‏‎ات، وقار و صبوری‎‏ات، عزت ‏نفس و استغنا و بی‏‎نیازی‏‎ات، فداکاری و پاک‎‏باختگی‎‏ات، مرام و معرفت و رفاقت و وفاداری‎‏ات، مهربانی و خیرخواهی‎‏ات، صفا و صمیمیت و صداقت و یکرنگی‏‎ات، و نیز مظلومیتِ همراه با شکوه و اقتدار و عزتمندی‏‎ات مرا صید کرد.»

3. هر بار که تحسین‎‏ات کردم و بعضی از فضیلت‎‏های برجسته و بسیار کمیابت را برشمردم، فروتنانه انکار کردی. اما من کردارِ تو را ای مصطفای عزیز، با معیارهای اصیلِ وضع‏ شده از سوی اولیای دین سنجیده‎‏ام و به این نتایج رسیده‎‏ام. هربار که «عهدنامه‎‏ی مالک اشتر» را می‎‏خوانم و هربار که کتاب «ارباب امانت: اخلاقِ اداری در نهج‎‏البلاغه» اثر استاد دکتر مصطفی دلشاد تهرانی را مرور می‏کنم، بیش از پیش به من تفهیم می‎‏شود که از میانِ هزاران، تو بیش از همگان در تطابق با آموزه‏‎های حضرت امیر(علیه‏‎السلام) عمل کردی. من بیست ‏و ‏دو سال است که مترویی‎‏ام و دوستان زیادی در شرکت بهره‎‏برداری دارم که خودشان می‎‏دانند عمیقاً دوستشان می‏‎دارم. می‏دانم که آنان و نیز اکثر قریب‏‎به‎‏اتفاق کارکنان قدیمی و جدید که از فیض آشنایی با آنان بهره‎‏مند نبوده‎‏ام، بر من خُرده نخواهند ‏گرفت و از من نخواهند ‏رنجید که تو را پدیده‎‏ای منحصر‏به‎‏فرد، متفاوت و متمایز تلقی می‏‎کنم. می‏‎دانم که بخش اعظم کارکنان مترو در ذهن و قلب‏شان تحسین‏‎ات می‏‎کنند و با تو هم‏‎رأی و هم‏‎نظرند و تو از بسیاری جهات، تنها نیستی؛ اما جملگیِ آن‏ها منصفانه به این واقعیت مهم توجه دارند که تو -و تنها تو- «نوشتی تمامِ آن‏چه را که گفتی، و امضا کردی آن‏چه را که نوشتی، و ایستادی پای آن‏چه که امضایش کردی.» صدای تو رساتر از سایرین بود و همگان تحت‏‎الشعاع تو قرار گرفتند.

4. تو که با نهج‎‏البلاغه اُنسی عمیق و دیرینه داری، طبیعی است که تبعیض و بی‏‎عدالتی را برنتابی. تو برنمی‎‏تابی که نهج‎‏البلاغه صرفاً تزیینی برای کتابخانه‎‏ی شیک اتاق مجلل یک ذی‏‎منصب ریاکار و متظاهر باشد. تو برنمی‏‎تابی که به قول شاعر «نهج‎‏البلاغه را در کتابخانه‏‎های چوب‏گردویی زجر ‏دهند.» تو در پی محتوا و مغزی. تو اگرچه آرامی، متینی، باوقاری؛ اما نهج‎‏البلاغه از درون بی‎‏تابت کرده‎‏است، عشق مولا بی‏‎قرارت کرده‎‏است. و این عجب نیست، که حضرت خود فرمود: «لَو أحَبَّنی جَبَلٌ لَتَهافَت: اگر کوهی مرا دوست بدارد، پاره‎‏پاره شود.» به یاد بیاوریم فرموده‏‎ی مولا را آن‏گاه که هَمّام پس از برشمردنِ اوصافِ پارسایان توسط حضرتش، فریادی کشید و جان داد: «به‏‎خدا قسم از چنین پیشامدی برای او می‏‎ترسیدم؛ اندرزهای رسا با اهلش چنین می‏‎کند.»

5. عزت‏ نفس و استغنا و بی‏‎نیازی‏ات حیرت‏‎زده‎‏ام می‏‎کند. خاطرم هست که در گرماگرمِ مبارزه با فساد مالی و ویژ‏ه‏‎خواری، آن‏گاه که با تنگنای مالی و معیشتی هم روبرو بودی، برخی مزایای مالی و حقوقی‏‎ات را قطع کردند. از تو خواستم که پیگیری و رفع مشکل کنم. عزتمندانه نپذیرفتی و گفتی که نمی‏‎خواهی مسئله «شخصی» شود. این فعل زیبا، و تنگنای معیشتی که به‎‏موجب عملکرد علوی و فسادستیزانه‎‏ات بر تو تحمیل شد، برای من یادآور این فرموده‏ی مولی‎‏الموحدین حضرت امام علی(علیه‎‏السلام) بود: «مَن اَحَبَّنا اَهلَ‏البَیت فَلیَستَعِدَّ لِلفَقرِ جِلبابا: هرکس که ما اهل‏بیت را دوست دارد، خود را آماده‏‎ی (پوشیدنِ) لباس فقر سازد.»

همچنین خاطرم هست که همسر محترمت‏ (که تحصیل در مقطع دکتری مؤید سخت‏‎کوشی و تیزهوشی ایشان است) از سال‏‎ها پیش متقاضی اشتغال در شرکت بهره‎‏برداری بودند. و نیز برادر عزیز تحصیل‎‏کرده و جویای کارَت. هم‏زمان با جذب نیروی چندهزارنفریِ شرکت بهر‏ه‏‎برداری، زمینه‏‎ی اشتغال این‎‏دو نیز فراهم شد. برخی پیشنهاد اشتغال این‏دو را «حق‎‏السکوت» تلقی کردند. تو قاطعانه و عزتمندانه نپذیرفتی و گفتی: حتی اگر حق‎‏السکوت هم نباشد، نمی‎‏پذیرم؛ زیرا این شیوه‏‎ی جذب نیرو عادلانه و پسندیده نیست.

6. شگفت‎زده شدم وقتی در وبلاگت خواندم که برخی گفته‏‎اند تو خواستار اخراج کارکنان جدیدالاستخدام هستی. شایعه‏‎پراکنان چه‏‎‏قدر بی‏‎انصاف هستند. چرا افرادی کم‎‏شمار، برای متاع دنیای فانی و زودگذر، کام این جمع کثیر جدیدالورود و نیز عموم پرسنل را تلخ می‏‎کنند؟ تو اگرچه شیوه‏‎ی جذب کارکنان جدید را عادلانه و پسندیده نمی‎‏دانستی، ولیکن خاطرم هست که به‏‎هنگام انتخابات شورای شهر، یکی از دل‏‎مشغولی‏‎هایت این بود که چنانچه نتیجه‎‏ی انتخابات، تغییرِ کادرِ مدیریتِ شهری و متعاقبِ آن تغییرِ مدیریتِ شرکت بهره‎‏برداری مترو را در پی داشته‏‎باشد، و آنان در صددِ اجرای برنامه‏‎ی «تعدیل نیرو» برآیند، بر سرِ این جوانان جدیدالاستخدام که بعضاً بر پایه‏‎ی این اشتغال، ازدواج کرده و زندگی و معیشت و آینده‏‎شان را طراحی و ترسیم کرده‏‎اند، چه خواهدآمد. تو مهربانانه و دلسوزانه نگران این بودی که مبادا اشتغال و معیشت این جوانان به مخاطره بیفتد؛ و اکنون بالعکس، کسانی شایعه‏‎سازی می‏‎کنند که تو خواستار اخراج آنانی! چه پاسخی در پیشگاه خداوند خواهندداشت کسانی که حقیقت را صددرصد وارونه و معکوس جلوه می‎‏دهند.

7. حضرت سیدالشهدا (علیه‏‎السلام) به حُرّ بن‏ یزید ‏ریاحی فرمودند: «تو به راستی حُرّی (آزاده‎‏ای)، همچنان‏‎که مادرت تو را چنین نام گذارد.» با تأسی به حضرتش من‏‎هم مشتاقم به تو بگویم: ای مصطفای عزیز، به راستی که تو هم مصطفایی (برگزیده‎‏ای)، چه‎‏قدر این نام به تو می‏‎آید. از میان هزاران، تنها تو خواستی و برگزیده شدی که متفاوت باشی و با کجی و نادرستی مقابله‎‏ای برجسته‎‏تر و نمایان‎‏تر از همگان داشته‏‎باشی. برایم بسیار خوشایند است که وقتی با مترویی‎‏ها مواجه می‎‏شوم، می‏‎بینم که اغلبِ آن‏ها تو را با نام کوچکت (آقامصطفی) خطاب می‏‎کنند و تقریباً هیچ‏‎کس حتی در غیابت به ذکر نام خانوادگی‎‏ات بسنده نمی‎‏کند. این رفتار، در محبوبیت تو، و صمیمیت تو و همکارانت ریشه دارد.

8. نگاه کردن به عکس‎‏های دوستان شهید سود‏مند است؛ هشداردهنده است؛ غفلت‎‏زدا است. عکس‏‎های بسیاری دارم از عرصه‏‎ی جنگ. از جمله‏‎ی آن‏ها عکسی است که هر از چندگاهی یک بار حتماً نگاهی به آن می‎‏افکنم. عکسی که من و شش تن از صمیمی‏‎ترین دوستانم در آن حضور داریم. از آن جمع هفت‎‏نفره، تنها من مانده‎‏ام و یکی از دوستانم. و پنج تن دیگر شهید شده‎‏اند. من تعلق‎‏خاطر و دل‎بستگی شدید و عمیقی به دوستانم داشتم و دارم. مصطفی جان، در میان آنان‏‎که سن و سالشان مقتضیِ حضور در عرصه‏‎ی جنگ نبوده‎‏است، هیچ‏‎کس به اندازه‏‎ی تو مرا به یاد شهدا نینداخته‏‎است. هیچ‎‏کس به اندازه‏‎ی تو مرا دلتنگ دوستان شهیدم نکرده‎‏است. شجاعت و فداکاری و وفاداری تو، صفا و صمیمیت تو، صداقت و یک‎رنگی و باورپذیریِ تو یادآورِ ویژگی‏‎های آن‏هاست. حضور در واحد اطلاعات و عملیات اقتضائات خاص خودش را داشت. در موقعیت‏‎های ویژه و مخاطره‎‏آمیزی حضور می‎‏یافتیم. همرزمانم بی‏‎باک و شجاع بودند. مرا نیز -حمل بر خودستایی نشود- نترس و شجاع می‎‏انگاشتند. تقریباً در هیچ مأموریت و عملیاتی نبود که مجروح نشوم. چهار بار اصابت گلوله به بدنم را تجربه کردم. یک بار به‎‏موجب اصابت گلوله و خون‏ریزی بی‏‎وقفه و شدید و بی‏‎هوش‎‏شدن، همرزمانم پنداشتند از جهان خاکی رخت بربسته‏‎ام. با این‎‏وجود، من در مقابلِ شجاعت و پاک‏‎باختگیِ تو آقامصطفی سر خم می‏‎کنم. در عرصه‏‎ی دفاع مقدس «شجاعت» پدیده‎‏ی «کمیابی» نبود، همگان کم و بیش چنین بودند. به‏‎هنگام عملیات، در میان جمع کثیر هم‎رزمان دریادل‏مان غوطه‏‎ور بودیم و پیش از آن -به‎‏هنگام انجام مأموریت شناسایی- عضو تیمی بودیم که اعضای آن جملگی «همدل» و «همراه» بودند. اما شجاعت در عرصه‏‎ی فعالیت‏‎های اجتماعی و مبارزه با فساد و زیاده‎‏خواهی -که تو متوکلانه و مقتدرانه به آن پرداختی- پدیده‏‎ی بسیار نادری است، کمالاتِ اخلاقیِ والایی می‏‎طلبد و مستلزم دارا بودنِ کمیاب‏‎ترین شهامت‎‏هاست. و از این‎‏روست که تو آقامصطفی پدیده‎‏ای بسیار نادر و منحصر‏به‎‏فرد تلقی می‏‎شوی. حضرت امیر(علیه‎‏السلام) فرمودند: «آن‏که داغ‏دار است (عزیزش را از دست داده‎‏است)، می‎‏خوابد، اما آن‏که مالش غارت شده، نمی‏‎خوابد!» قول عامیانه‏‎ی مشهوری نیز هست که: «آدم یک بار جان می‎‏دهد و خلاص می‎‏شود، اما وقتی بخواهد مالش را بدهد، صد بار جان خواهد‏ داد!» آری مصطفای عزیز، بر این اساس، طبیعی است که مبارزه‏‎ی بس‏‎دشوارِ تو با فساد اداری و مالی، حساسیت معدود کسانی را این‏گونه پررنگ برانگیزد.

9. چندی پیش، یکی از دوستانِ «اهلِ سکوت» به من گفت: «اگر من هم هم‏‎چون تو رزمنده‏‎ی بسیجی و جانباز و برادر سردار شهید و از همه مهم‏‎تر(!) آیت‎‏الله‎‏زاده و آقازاده بودم، هم‏‎چون تو به‏‎صورت نمایانی از آقامصطفی حمایت می‏‎کردم. اگر ما چنین کنیم، انگ‏مان می‎‏زنند.» به‏‎گونه‎‏ای که به دل نگیرد و نرنجد، گفتم (قریب به مضمون): اولاً که اعتماد به‏ نفس آقامصطفی مشهور و مثال‎‏زدنی است. این جوان آن‏‎چنان نیرومند و استوار است و آن‏‎چنان به حمایت حق‏‎تعالی اعتماد دارد و به امدادِ حضرتش پشت‏‎گرم است که تاکنون هیچ‏‎گاه هیچ‎‏کس را به حمایت از خویش فرانخوانده‎‏است. ثانیاً، خوش انصاف! مگر نه‎‏آن‏که اخبار و شایعاتِ پرشمارِ مرتبط با پدیده‎‏ی نوظهور «آقازاده» سال‎‏هاست که کام ملت ما را تلخ کرده‎‏است؟ مگر مشهور نیست که شماری از آقازاده‏‎ها با پشت‏‎گرمی به موقعیت سیاسی-اجتماعی ابوی‏‎شان، به رانت‏‎خواری و غارت بیت‏‎المال پرداختند؟ چرا احتمال نمی‏‎دهی که یک ویژگی، یک صفت، یک نیروی برخاسته از انگیزه‏‎ای الهی و احساس تکلیف شرعی مرا به حمایت از این جوان برانگیخته‎‏است؟ برفرض هم که من خواسته‏‎باشم با استفاده از سوابق ایثارگری و موقعیت خانوادگی‎‏ام از یک مظلوم (البته مقصودم‏ چنان‏که قبلاً نوشتم، مظلومِ مقتدرِ عزتمند است) دفاع کنم؛ آیا این رفتار باید به پرسش گرفته شود یا سوءاستفاده از موقعیت خانوادگی و آقازادگی برای زیاده‏‎خواهی و فراهم‏‎ساختنِ حاشیه‎‏ای امن برای ویژه‏‎خواری و چپاول بیت‎‏المال؟ از این‏‎ها گذشته، پشت‏‎گرمی به قدرت لایزال الهی نیروزاتر و اطمینان‎‏بخش‎‏تر است یا آقازاده‎‏بودن؟ چه بسیار جوانمردان آزادمنشی که از حیث خانوادگی و اجتماعی موقعیت ویژه و ممتازی نداشتند اما با اتکال به حق‎‏تعالی در برابر ظلم و تبعیض و فساد، تمام‏‎قامت ایستادند. مصطفی جان، من سالیانی درازتر از تو زیسته‎‏ام؛ اما تو سالیان بیشتری از من زندگانی کرده‎‏ای. و فرق است میان زیستن و زندگی و زندگانی. «زیستن» در «سطح» است و «زندگانی» در «ژرفا». زیستن «کمّی» است و زندگانی «کیفی». زیستن «جسم» را می‎‏پرورد (و می‎‏فرساید!) و زندگانی «روح» را شکفته و بارور می‎‏سازد. وظیفه و تکلیف شرعی و اخلاقی من حمایت از توست. اگرچه تو در جمیع جهات از من برتری، و اگرچه توانمندی من در قیاس با تو، اندک و ناچیز و به تعبیر قرآن کریم «مزجاه» است، اما به حکم وظیفه، با اشتیاقی سرشار و با تمام بضاعت خود در خدمت تو و آرمانِ مقدسِ علویِ تو هستم.

10. دوستی دیگر -که او نیز در زمره‎‏ی «اهلِ سکوت» بود- بر این موضوع تمرکز کرده‏‎بود که انگیزه‎‏ی آقامصطفی از اقداماتش چیست؟ (می‎‏دانی که من سعی می‏‎کنم آدم‏‎ها را نرنجانم) به‏‎گونه‏‎ای که او هم نرنجد و خود را تمام و کمال مخاطب سخنم نپندارد، گفتم: مرحوم دکتر سید حسن حسینی شاعر بزرگ انقلاب و دفاع مقدس -که رهبر معظم انقلاب(مد‏ظله‎‏العالی) از او ‏به‏‎عنوان «انسان فرزانه و آزاداندیش و مؤمنِ پارسا و بافضیلت» یاد کردند- گفته‎‏است: «وقتی لیاقت و جربزه‏‎ی شهیدشدن در تو نباشد، می‏‎پردازی به "ارزیابی انگیزه‎‏ی شهدا"!» و افزودم: آیا بایستی از تحلیل ویژگی‏‎های‏ شخصیتی آنان که ساکت‎‏اند و به تکلیف خود در مقابله با فساد و تبعیض عمل نمی‎‏کنند چشم پوشید و تمرکز کرد بر کسی که به تکلیف شرعی و اخلاقی خود عمل می‏‎کند؟ بر ما چه رفته‏‎است که در این میان، جای عامل و غیرعامل عوض شده‎‏است؟ بایستی سکوت و فسادپذیری حیرت‏‎زده‏‎مان کند یا برنتابیدن فساد و فساد‏ستیزی؟

11. در میان معدود منتقدان تو، هستند معدود عزیزانی که من در خیرخواهی‏‎شان تردید روا نمی‏‎دارم. اینان نیز هم‎چون ما قلب‏شان برای انقلاب و نظام می‏‎تپد، اما متفاوت با ما برآنند که افشاگری‏‎های تو، برای انقلاب و نظام مضر است. من توجه این عزیزان را جلب می‏‎کنم به دو فرموده‎‏ی روشن‏گر و تعیین‏‎کننده:

حضرت امیر(علیه‎‏السلام): «آگاه باشید! حق شما بر من است که چیزی -جز راز جنگ- را از شما نپوشانم.»

رهبر معظم انقلاب(حفظه‎‏الله‏‎تعالی): «الآن درباره‏‎ی مشروعیت حرف‏‎های زیادی زده می‏‎شود.... مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض، و عدالت‏‎خواهی است. این پایه‎‏ی مشروعیت ماست.... من اعتقاد راسخ دارم که مادامی‎‏که ما مجموعه‏‎ی دستگاه اجرایی خودمان را از فساد مالی و انحراف از روش‏‎های قانونی و صحیح خالی نکنیم، به نتیجه نمی‏‎رسیم.»

حال پرسش من از این عزیزان این است که با توجه به آموخته‎‏مان از فرموده‎‏ی حضرت امیر(علیه‏‎السلام)، آیا مجازیم مردم را نامحرم و بیگانه بینگاریم و حقایق را از آنان بپوشانیم؟ کیست که نداند نظارت و آگاهی مردم، مؤثرترین ابزار کنترل کارگزاران بوده و خوش‏‎بینی و اعتماد آنان به مسؤولان، بزرگ‏‎ترین سرمایه‏‎ی نظام تلقی می‏‎شود.

و نیز با توجه به فرموده‏‎ی ذکرشده از رهبر معظم انقلاب(مدّ‏ظله‏‎العالی) «مشروعیت من و شما، وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض، و عدالت‏‎خواهی است» آیا آقامصطفی در راستای تقویتِ مشروعیتِ نظام اسلامی گام برمی‏‎دارد و مجاهدت می‎‏کند یا آنان‏‎که محافظه‎‏کارانه و عافیت‏‎طلبانه مُهر سکوت بر لب نهاده‎‏اند؟

آیا باغبانی که متعهدانه و دلسوزانه بیل و قیچی باغبانی به دست و سم‏‎پاش بر دوش و عرق‎‏ریزان به آبیاری و دفع آفات و هرسِ شاخ و برگ زائد درختان و ریشه‎‏کنیِ علف‏‎های هرز همت گماشته ‏است در راستای سلامت و شادابی و ثمردهیِ باغ تلاش می‏‎کند، یا آن به‎‏اصطلاح باغبان بی‏‎تفاوت و تنبل و تن‏‎پروری که ابزار باغبانی به یک سو افکنده و آسوده‎‏خاطر و بی‎‏خیال در سایه‎‏سارِ شاخ و برگ درختی لمیده است و مواجب خود را بی‏‎کم‎‏وکاست مطالبه می‎‏کند؟ دیری نخواهد پایید که بی‎‏آبی و جانوران موذی و آفات و علف‎‏های هرز، درخت‏‎های باغ را خواهند خشکاند. به نظر شما، آقامصطفی شبیه کدام‎‏یک از این دو است؟ و «اهل سکوت» شبیه کدامین؟

چه‏‎سود که بیماری رنجور و ناتوان در صدد معالجه‎‏ی خود برنیاید و در مواجهه با دیگران، با گلگونه چهره‏‎ی خویش را بیاراید و بَزَک کند؛ حال آن‏که سیستم‎‏های حیاتی بدنش از درون با نقصان و بحران روبرویند؛ دیری نخواهدپایید که از پای درخواهدآمد. آیا بستگان و عزیزان بیمار، خواستار معالجه و درمان اویند یا مرگ و از پای درآمدنش؟

12. در سلسله برنامه‏‎هایی که به‎‏عنوان «پژوهش‎گر دینی» به تلویزیون دعوت می‏‎شوم، در یکی از برنامه‏‎های زنده‏‎ی گفتگوی ویژه‏ که به بررسی دیدگاه‎‏ها و منش اقتصادی حضرت سیدالشهدا(علیه‎‏السلام) اختصاص داشت، در پاسخِ پرسشِ مجریان با این مضمون که «پیام اقتصادی حضرت سیدالشهدا چیست؟» پاسخی دادم که مورد توجه حضار و بینندگان قرار گرفت. ابتدا پرسشی در قالب شعر مطرح کردم: «چگونه می‏‎توان آفتاب را ندید؟ چگونه می‏‎شود آواز رود را نشنید؟» (چگونه می‏‎توان آفتاب وجود امام حسین -علیه‎السلام- را ندید و دعوت او را -که همانا ندای وجدان و فطرت الهی بشر است- نشنید؟)
و ادامه دادم (قریب به مضمون): سخن مشهور حضرت در روز عاشورا، مهم‎‏ترین درس اقتصادی ایشان است. حضرت تصریح و تأکید فرمودند: «وای بر شما! شما را چه شده‎‏است که ساکت نمی‎‏شوید تا سخنانم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه رستگاری فرامی‏‎خوانم.... به سخنانم گوش ندادید؛ زیرا انبار آذوقه‏‎ی شما از حرام انباشته و شکم‏‎هایتان از حرام پر گشته‏‎است و از همین‎‏روی، خداوند بر دل‏‎هایتان مُهر نهاده‎‏است.» و افزودم: این رخداد و این قانون، محدود و منحصر به کوفیان نیست؛ بلکه اگر اکنون ما هم از هر راهی همچون رانت‏‎خواری و رشوه‏‎خواری و اختلاس و احتکار و کم‏‎فروشی و ایجاد بازار سیاه و گران‏‎فروشی، مالی و نانی فراهم کرده و راهی شکم خود و اهل و عیال‏مان کنیم، ما هم برای شنیدن سخنان حق، گوش‏‎هایی سنگین و چه‏‎بسا ناشنوا خواهیم‎‏داشت و به‎‏هنگام ظهور امام عصر(عجل‏‎‏الله‎‏تعالی‎‏فرجه‎‏الشریف) قطعاً از جمله‎‏ی لبیک‎‏گویندگان و گروندگان به حضرتش نخواهیم ‏بود.

مصطفای عزیز، آن‏چه تو می‏‎گویی و می‏‎نویسی آموزه‏‎های اولیای دین و بزرگان است. اگر معدود کسانی برای شنیدن و فهمیدن و پذیرفتن این سخنان با مشکل مواجه‎‏اند، بایستی علت را در فرموده‎‏ی حضرت سید‏الشهدا(علیه‏‎السلام) در روز عاشورا جستجو کنند.

13. آن‏چه که تو می‏‎گویی و می‏‎نویسی، کاملاً روشن، بدیهی، تردیدناپذیر، فهمیدنی و پذیرفتنی است؛ مگر‏آنکه انسان از فطرت الهی خویش بسیار دور افتاده باشد:

  • همه می‎‏دانند که جذب نیروی انسانی بایستی به فراخور نیاز واقعی سازمان باشد.
  • همه می‎‏دانند که برگزاری آزمون استخدامی و رقابت عموم شهروندان متقاضی و داوطلبان اشتغال، بهترین و عادلانه‏‎ترین شیوه‎‏ی جذب نیروی انسانی است.
  • همه می‏‎دانند که اختصاص سمت‎‏ها به افراد، مستلزم تطابق وضعیت آن‏ها با شرایط قانونیِ تعیین‎‏شده (تناسب مدرک تحصیلی، داشتن سابقه‎‏ی کار مرتبط، تجربه و ....) است.
  • همه می‎‏دانند که وقتی بنا برآن است تعدادی آپارتمان -که در آینده در منطقه‎‏ی گران‏‎قیمتی از شهر ساخته خواهدشد- در میان کارکنان توزیع شود، بایستی معیارها و ضوابط مشخص و عادلانه‎‏ای برای اختصاص آن‏ها به واجدین شرایط تعیین شود؛ ضوابطی همچون سابقه‏‎ی خدمت در سازمان، سابقه‏‎ی عضویت در شرکت تعاونی مسکن، در عسرت و تنگنا بودن و.... همه می‎‏دانند که در این زمینه‏‎ی خاص، قرعه‏‎کشی از شیوه‏‎هایی است که به عدالت نزدیک‎‏تر است.
  • همه می‎‏دانند که مولایمان حضرت امیر(علیه‎‏السلام) فرموده‎‏اند: «اگر کسی بداند که فردی برای پذیرش مسئولیتی از او تواناتر است، ولی آن مسئولیت را بپذیرد، خائن است.» (نکته این‏جاست که حضرت نفرمودند تواناییِ انجام آن کار را ندارد. فرمودند می‏‎داند که تواناتر از او وجود دارد.) همه می‏‎دانند که «توانایی» از جمله و به‏‎ویژه زاییده‏‎ی«دانش» و «تجربه» است.
  • همه می‎‏دانند آن‏که با معدل مناسبی از دانشگاه شریف یا امیرکبیر یا .... فارغ‎‏التحصیل شده‎‏است و سالیانی دراز در سازمانی کار کرده‎‏است (و طبیعتاً دارای دانش و تجربه‎‏ی بیشتری است) تواناتر از آن است که با معدلی حداقلی، و مدت تحصیل بسیار بیشتر از حد متعارف، و از دانشگاهی از حیث سطح علمی پایین‏‎تر فارغ‎‏التحصیل شده‎‏است.
  • همه می‏‎دانند اختصاص امکانات و تسهیلاتی همچون خانه‎‏ی سازمانی، پرداخت وام و .... بایستی بر اساس ضوابط مشخص و عادلانه‏‎ای صورت پذیرد.
  • همه می‎‏دانند این فرموده‏‎ی مشهور حضرت امام صادق(علیه‎‏السلام) را: «ریشه‏‎ی همه‏‎ی بدی‏‎ها و خطاها، حبّ و دلبستگی به دنیا است.»
  • همه می‏‎دانند این فرموده‏‎ی حضرت امام خمینی(قدس‎‏سره‎‏الشریف) را: «رعایت مقررات دولت جمهوری اسلامی واجب شرعی است و تخلف از آن گناه است. اسلام دین قانون است. پیغمبر هم خلاف قانون نمی‎‏توانست بکند، نمی‎‏کرد هم.»

همه می‏‎دانند .... همه می‎‏دانند .... همه می‎‏دانند ....

همه می‎‏دانند، اما چرا برخی نمی‏‎پذیرند؟ همه می‏‎دانند، اما چرا برخی عمل نمی‎‏کنند؟
مصطفای عزیز، مایلم به سیاق تو در یکی از نوشته‎‏هایت با عنوان «بدون شرح» که برخی از فرموده‏‎های تکان‏دهنده‎‏ی رهبر معظم انقلاب(حفظه‎‏الله‎‏تعالی) در باب مبارزه با فساد را ذکر کردی، برخی از فرموده‏‎های اولیای دین را بدون هیچ‏گونه شرح و تفسیری بیاورم تا با تأمل بر آنها، علت آسیب‏‎ها و مشکلات‏مان و راه‎‏های برون‏‎‏رفت از آنها را بفهمیم و بیابیم:

«بی‏‎ارزش‏‎ترین و باارزش‎‏ترین علم»

بی‏‎ارزش‏‎ترین علم‎‏ها، علمی است که برسرِ زبان باشد، و باارزش‎‏ترین علم‏‎ها‏، علمی است که بر اعضا و جوارح آدمی آشکار شود. : نهج‎‏البلاغه

«یک ساعت > هفتاد سال»

«یک ساعت به عدالت رفتارکردن»، بهتر است از «هفتاد سال عبادت» که هر شبِ آن نماز بگزارند و هر روزِ آن روزه بگیرند. :الحیاه

«آبِ دهانِ مار!!»

.... شگفت‏‎انگیزتر از این (شگفت‎‏انگیزتر از ماجرای درخواست عقیل و آهن گداخته‎‏ای که حضرت به دستش نزدیک کردند) آنکه، شب‏‎هنگام کسی به دیدار ما آمد با ظرفی سرپوشیده از حلوا. چنانش ناخوش داشتم که گویی آن‏را با آب دهان مار آمیخته‏‎اند یا زهر مار بر آن ریخته‏‎اند. به او گفتم: هدیه است، یا زکات یا صدقه -که این‎‏دو بر ما حرام است؟ ‏گفت: نه زکات است و نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آیا از راه دین وارد شده‎‏ای که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن‏زده شده‎‏ای یا هذیان می‏‎گویی؟.... : نهج‎‏البلاغه

«به خدا اگر ببینم!! ....»

به‏‎خدا اگر ببینم که چیزی (از بیت‎‏المال) به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته‏‎باشد، آن‏را باز می‏‎گردانم؛ زیرا که عدالت «فراگیر» است، و هرکس که از عدالت به تنگ آید، از ستم بیشتر به تنگ خواهد آمد. : نهج‏‎البلاغه

«همچون سوسماران!! / رهایی و هلاکت»

می‏‎بینم که از جنگ می‏‎گریزید و هیاهو می‏‎کنید؛ همچون سوسماران که در کنار هم می‎‏روند و از برخورد پوست‎‏هایشان با یکدیگر آوازی چنین برمی‎‏خیزد!! نه در صددِ «گرفتنِ حقی» هستید و نه در خیالِ «دفعِ ستمی». راهتان باز است؛ «نجات» نصیب کسی است که خود را در «کارهای دشوار» افکند و «هلاکت» نصیب کسی که در کار «درنگ» کند. : نهج‏‎البلاغه

«اجرا نکننده‏‎ی عدالت: خوارترین آفریدگان/ تباهِ خدایی»

خوارترینِ خلق در نظر خدا کسی است که امرِ مسلمانان را در دست گیرد و با ایشان به عدالت رفتار نکند. : پیامبراکرم(صلی‎‏الله‎‏علیه‏‎وآله‎‏وسلم)
کسی‏‎که ولایتِ امری از امور مسلمانان را داشته باشد، و کار ایشان را ضایع و تباه کند، خدای بزرگ او را تباه خواهد کرد. : امام صادق(علیه‎‏السلام)/ الحیاه

«برابریِ فرزندانِ اسلام»

اهل اسلام، فرزندان اسلام‎‏اند، و من در بخشش، آنان را برابر درنظر می‏‎گیرم؛ و فضیلت‏‎های ایشان امری است میان خودشان و خدایشان. من به آنان همچون فرزندانِ یک مرد نگاه می‎‏کنم که در میراث، فضل و صلاحیتِ هیچ‏‎یک به حساب نمی‏‎آید، و فرزندی که بالاتر است بیش از آن‏که پایین‎‏تر است سهم نمی‎‏برد. : امام صادق(علیه‎‏السلام)/ وسائل

جابر جعفی می‎‏گوید: به علی‏‎بن‎‏الحسین(علیه‎‏السلام) گفتم: ای پسر پیامبر! مؤمن چه حقی بر برادر مؤمن خویش دارد؟
فرمود: این‏که از شادی او شاد شود.... و چون بابت چیزی از متاع دنیای فانی نگران شود، با او مواسات کند(او را در مال خویش شریک سازد) تا در نیک و بد زندگی در «یک رده» قرار گیرند. : مستدرک‏‎الوسائل

14. مصطفای عزیز، تو نیرومند و تأثیرگذار و متقاعدکننده می‏‎نویسی. قدرت واژه‎‏ها را می‎‏شناسی و حقّ قلم و کتابت را ادا‏ می‏‎کنی. پایان‏‎بخش نامه‏‎ی من گزین‏‎گویه‎‏ای از انسی‎‏الحاج شاعر برجسته‎‏ی معاصر لبنانی تقدیم به تو:

«خودت را به تمامی در«کلمه‎ی خویش» بگنجان. آن‏‎وقت تو قوی‎‏تر از مرگ خواهی‏‎بود.»

ارادتمند و ملتمس دعا
علی صادقی شهمیرزادی