بصیر

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند. سید مرتضی آوینی(ره)

یلدای امیدبخش من
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شب یلدا ، ایران کهن ، فرهنگ و هنر ، مناسبتی

یلدای امیدبخش من

یلدای مهربان من، هویتی روشنگر از پدران راستینم، زاینده‎ی مهر و عشق، داستان کهن ایرانی، تو را تا صبح به نظاره می‎نشینم تا کودکت، خورشید را که تابنده گرما بر زمستان سرد زندگیمان است در آغوش بگیرم و لالایی روزگار دیرینه سرزمینم را در گوش کودکانمان نجوا کنم.

 

 

 


طولانی‎ترین شب سال را در کنار عزیزترین کسانم بیدار می‎مانم تا نشان دهم از آمدن زمستان بیمی در دل نیست چه باک از آمدنت آنگاه که دستان مهربان مادر و پدرم، عشق گرم و تابنده‎ی همسرم، لطافت دستان فرزندانم و رنگ حضور عزیزانم مرا بر هر سرمایی غلبه خواهد داد. پس ای زمستان، سرمایت را بر سرِمان بگستران تا با گرمای دلهایی که عشق شعله‎ی آن را ابدی ساخته، تو را به بهاری سبز نوید دهیم. در کنار هم حلقه می‎زنیم تا نشان دهیم آنگاه که کنار هم هستیم و دست در دست یکدیگر، ما را از دیو سرما هراسی نیست.

یلدای زیبای من، تو را با تمام آداب و رسومت می‎پذیرم تا ریشه‎دار بودنم را در خاک این سرزمین باستانی حس کنم و شراب ایرانی بودنم را در جام فرهنگ و هنر به یاد مانده از نیاکان پاکمان، به سلامتیِ جاودانگی هزاران ساله‎ات بنوشم.

یلدای امیدبخش من، تو را هر سال با ای کاش‎های دلم به جشن می‎نشینم؛ ای کاش کرسی چوبی مادربزرگم بود تا پاهایم را که از عبور در کوره راه یخ زده‎ی زندگی، سرد و بی‎رمق شده به درون آن می‎کشیدم تا گرمایش که جان گرفته از لبخند آرام مادربزرگم بود تا مغز استخوانم نفوذ می‎کرد. ای کاش ...

یلدای گرمابخش من، حتما یادم خواهد ماند چشمانم را لحظه‎ای بر هم گذارم، قلبم را با ذهنم پیوند دهم، دفتر عشق را بگشایم و فال شب یلدایم را با صدای بلند فریاد کنم.

یادم خواهد ماند دانه بهشتی انار شب یلدایم را زیر پوست‎های آن گم نکنم.

یادم خواهد ماند قصه سیاوش را که می‎شنوم، به یاد خونی که برای پاک ماندنش بر زمین ریخت، قطره‎ی اشکی بر چشمانم حلقه کنم.

یادم خواهد ماند خدا را به خاطر هدیه‎ای(روشنایی) که برای گرفتنش تا صبح بیدار مانده‎ام سپاس گویم.

یادم خواهد ماند یلدایی که هزاران سال آن را تنها برای لحظه‎ای بیشتر بودن جشن گرفته‎ایم بهانه‎ای است برای بیشتر عشق ورزیدن.

یادم خواهد ماند چراغ خانه دلم را تا یلدای دیگر روشن بگذارم و جز عشق و محبت چیزی بر صفحه آن حک نکنم.

یادم خواهد ماند خوانی به پهنای صفای دلمان بگسترم و آن را با رنگهای گرمابخش مهر و عاطفه آراسته کنم، هندوانه را به نشانه سرخی آتشی که در فصل سرد گرمابخش خانه‎های کوچکمان است بر سفره نقش ببندم، انار، صندوقچه‎ی پر از الماسهای سرخ را برای هدیه به قلب‎هایی که سرخی عشق را پذیرایند بیاورم آنگاه صلای عشق سردهم و پذیرای میهمانان دلم باشم. یادم خواهد ماند...

شبی خاطره‎انگیز برایتان آرزومندم عشق و مهر زینت‎بخش همیشگی سفره‎های یلدایی دلتان.

راستگو، مدرس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه