بصیر

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند. سید مرتضی آوینی(ره)

نامه آیت‎الله حائری شیرازی و پاسخ دکتر علی مطهری
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: قانون گرایی ، مردم داری ، قانون گریزی ، مطهری

بدون شرح

متن نامه آیت‎الله حائری شیرازی و پاسخ دکتر علی مطهری


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مطهری نماینده محترم مجلس

سلام‎علیکم

چون دیدم شما از دعوت مردم به خیابان در سال ۸۸ دفاع می‎کنید، به دلیل حسن ظنی که باید به مؤمنین داشته باشیم، نظر شما را به یک مطلب عقلانی که امام راحل(ره) به آن تأکید داشته جلب می‎نمایم.

امام راحل بین مزایای علمی و تقوی و عقل اجتماعی، محور اصلی را عقل اجتماعی می‌دانست و می‌فرمود کاستی‌های علم و تقوی را می‌توان با عقل اجتماعی جبران نمود اما کاستی عقل اجتماعی به وسیله علم و تقوی جبران‌پذیر نیست و به همین دلیل افراد شاخص در عقل اجتماعی را ستون کارها قرار می‌داد و در دفاع از استوانه‌های عقل اجتماعی، خود سنگ تمام می‌گذاشت و برای امنیت آنها از برخورد با نزدیک‌ترین دوستان خود کوتاه نمی‌آمد.

عقل اجتماعی یعنی التفات به عواقب و لوازم یک تصمیم. دعوت مردم به راهپیمایی آرام در پاریس و لندن با عقل اجتماعی سازگار است؛ چون آنجا خاورمیانه نیست و مردم قرن‌هاست با حقوق اجتماعی خود زندگی می‌کنند.

سابقه آزادی در کشور ما بهمن ۵۷ است. در کشوری که با نفوذ در یک تجمع حزبی، بیش از هفتاد تن از سران جامعه که از سرمایه‌های اساسی انقلابند از میان می‌روند، چه توقع دارید که با فاصله ۳۱ سال در یک راهپیمایی میلیونی، به‌وسیله عوامل نفوذی خسارت‌های جانی و مالی پیش نیاید؟ عقل اجتماعی می‌گوید این کار درست نیست.

بحث در علم و تقوای آقایان نیست. بحث در عقل اجتماعی ایشان است. اگر اعمال بدون صبر، صفر محسوب شوند، عقل اجتماعی، علامت مثبت است و نبود آن، به عمل امتیاز منفی می‌دهد.

اگر صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است و مثل چند صفر است که با یک عدد، یک عدد بزرگی می‌شود و بدون آن، صفر می‌ماند، عقل اجتماعی، عدد را مثبت و نبود آن و خطای آن، عدد را منفی و فایده را به ضرر تبدیل می‌کند و شما به همین دلیل توصیه می‌کردید مدیران انتخابات تبرز به تمایل به احدی از رقبا نکنند. قرآن درباره پیامبر اکرم فرمود: «وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ اَلْمُبْطِلُونَ»(۱) انسان با سواد و کتاب‌خوان هم صلاحیت پیامبری می‌تواند داشته باشد اما سوء ظن مبطلین را چه باید کرد؟

می‌دانید متقین علاقه شخصی خود را در مسئولیت دخیل نمی‌دهند اما چه می توان کرد با بدگمانی دیگران؟ عقل اجتماعی حکم می‌کند قاضی بی‌طرفی خود را با اعمال و اقوال خود محرز نماید.

عقل اجتماعی حکم می‌کند دعوت‌کننده مردم به راهپیمایی سالم میلیونی مسئولیت تمام اتفاقات غیر قابل اجتناب آن را بپذیرد.

در واگذاری مسئولیت‌ها نیز باید جانب عقل اجتماعی را از علم و تقوی بالاتر نگاه داشت به همین دلیل استاد بزرگ، بوعلی سینا گفته است «اذا دارالامر بین الاعقل و الاعلم، الاولی هو الاعقل و یعاونه الاعلم» آنکه عواقب را واضح‌تر می‌بیند امور باید به او سپرده شود و آنان که علم و تقوی دارند، معاونان او باشند.

عقل اجتماعی می‌گوید آیا در انگستان و یا فرانسه و آلمان اتفاق افتاده که سران حزبی در تالاری جمع شوند و نفوذی‌های حزب دیگر، تالار را با همه ساکنان آن منفجر کنند که در کشور ما بعد از پیروزی انقلاب اتفاق افتاد؟ اگر نیروی انتظامی، شروران و عربده‌کشان و قمه‌کشان را به حال خود رها کند و یا آنان یک ساعت احساس کنند بی‌آنکه شناسایی شوند، می‌توانند از مردم زهر چشم بگیرند، چه خواهند کرد؟!

وقتی نفوذی می‌فرستند که یکی را در راهپیمایی آرام بکشند تا بتوانند مأمورین را متهم کنند، شما چطور مجوز راهپیمایی آرام میلیونی می‌دهید؟ اگر شما تصمیم‌گیرنده در چنین موردی بودید مسئولیت عواقب آن را به عهده می‌گرفتید؟

از دعوت مردم به تظاهراتِ اعتراض به تقلب دفاع نکنید. درست نیست فقط به دلیل اینکه ناظر نهایی انتخابات تمایل خود را به یک طرف در جایی ابراز کرده باشد، راه‌های قانونی کشف خلاف را مسدود بدانیم و برای گشایش مدار بسته، پای مردم را به میان بکشیم.

مسئله‌ای که باید با حضور کارشناسان حل شود وقتی به مردم واگذار شود مصیبت‌بار خواهد بود. مگر غیر از این است که اختلاف شیعه و سنی که می‌بایست در جلسه علما مطرح شود، وقتی به مردم سپرده شد، کشتار بی‌رحمانه تکفیری‌ها را به‌دنبال دارد؟

از روز اول که اعتصام به حبل‌الله - که نص قرآن است - جدی گرفته نشد، اختلاف‌ها حل نشد، تفرقه روز به روز سخت‌تر شد و تا زمانی که اعتصام به حبل‌الله عملیاتی نشود، تفرقه دردی بی‌درمان است. ما شیعیان که خود را متمسک و معتصم بحبل‌الله می‌دانیم، چرا متفرقیم؟ یا تفرقمان تفرق نیست و یا اعتصاممان، اعتصام حقیقی نیست.

وقتی دیدم امام صادق (ع) می‌گوید انتظار دارم از دوست مظلومم که به دوست ظالمم بگوید: «یا اخی، انا الظالم حتی یقطع التهاجر» برایم سنگین بود؛ اما وقتی دیدم ماشینی در خط ما می‌آمد و راننده حق خود را به او داد و راه را به او واگذار کرد تا تصادف نشود، معنای مطلب آن حضرت را فهمیدم. آیا همین عقل اجتماعی که رانندگان خبر دارند و راه را به ناحق می‌دهند تا تصادف نشود، نباید الگوی ما در رفتار با طرف ما در میدان سیاست باشد؟

هارون (ع) تجمل پیش‌ روی سامری و اصحابش را بهتر از جدایی بین بنی اسرائیل می‌دانست و علی (ع) هم راه هارون (ع) را شیوه خود قرار داد و می‌دانیم با آنکه هر دو مورد تفاوت حق و باطل بوده، تفریق و جدا کردن ممنوع بوده است. چگونه ممکن است تفاوتی که از نوع تفاوت حق و باطل نیست، مجوز تفرق و جدایی باشد؟ آیا دعوت به راهپیمایی آرام اعتراض‌آمیز و استمرار اعتراض، نوعی پذیرش تفریق نیست؟

والسلام

-----------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله حائری شیرازی دامت برکاته

سلام علیکم

نامه جنابعالی را در رسانه‌ها دیدم و به دقت مطالعه کردم. از حسن توجه شما به عنوان یک عالم روشن‌بین اسلامی به مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی، که معمولا اقران حضرت عالی از ورود به آن‌ها پرهیز می‌کنند و احیانا آن را در شأن خود نمی‌دانند، خرسند و مسرور شدم گرچه این امر مسبوق به سابقه است و قبلا نیز مطالب ارزشمندی در موضوع نظام خانوادگی اسلام برای رفع مشکلات جامعه خصوصا جوانان فرموده‌اید و البته این، روش علمای ربانی است که صرفا از روی نصح و خیرخواهی و انجام وظیفه دینی خود وارد این میدانها می شوند و از ملامت ملامت کنندگان نمی ترسند. ورود علمای منصف و خوش سابقه‌ای مانند حضرت عالی به موضوع فتنه سال 88 میتواند آن را از بن بست خارج کند و وحدت و همدلی را به جامعه بازگرداند.

در تعلیل نوشتن نامه به اینجانب فرموده اید: «دیدم شما از دعوت مردم به خیابان در سال 88 دفاع می‌کنید» و سپس آن را با توجه به شرایط جامعه ما خلاف عقل اجتماعی دانسته‌اید.

من به یاد ندارم که در مصاحبه‌ای یا نامه‌ای و یا نطقی از دعوت مردم به خیابان در آن ایام دفاع کرده باشم بلکه همیشه خلاف آن را گفته ام اما همواره تأکید کرده‌ام که اگر مردمی به طور طبیعی و خودجوش به موضوعی اعتراض داشته باشند باید بتوانند حرف خود را در قالب تجمع یا راه پیمایی بزنند و صداوسیما و سایر رسانه‌ها وظیفه دارند آن را منعکس کنند. اصل بیست و هفتم قانون اساسی می‌گوید: «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.»

پس از انتخابات سال 88 به دلیل نوع رفتار یکی از کاندیداها از چند ماه قبل خصوصا رفتارش در مناظره کذایی و نیز نوع اعلام نتیجه انتخابات و همچنین ادعای پیروزی کاندیدای دیگر، عده قابل توجهی از مردم اعتقاد به تقلب پیدا کردند و اعتراضاتی صورت گرفت. ما به جای آن‌که این آتش را مهار کنیم و درجه هیجان طبیعی برآمده از رقابت‌های انتخاباتی را پایین بیاوریم، برای پیروز انتخابات جشن ملی گرفتیم و در آن جشن کاندیدای پیروز حضور پیدا کرد و سخنان تحریک آمیز به زبان آورد. گویی برنامه‌ای بود برای آن‌که معترضان تحریک شوند. روز بعد مردم معترض برای پاسخگویی به آن جشن ملی به طور طبیعی و بدون آنکه دستوری دریافت کرده باشند.

- گرچه ممکن است کاندیداهای معترض به اصرار مردم سخنی گفته باشند - راه پیمایی آرام کردند که البته در پایان آن و زمانی که راه پیمایان متفرق می شدند اتفاق تلخی افتاد که منجر به کشته شدن چند نفر شد. در این‌جا طرفین یکدیگر را متهم می‌کنند.

از جنابعالی سوال می کنم: اگر بعد از آن مناظره کذایی عکس‌العمل مقتضی و قانونی از طرف مسئولان امر مانند شورای نگهبان نشان داده می شد و پس از شروع اعتراضات نیز به جای اعلام جشن ملی برای کاندیدای پیروز، موضوع منازعه به نظر شورای نگهبان موکول می‌گردید تا در فاصله زمانی مقرر هیجانها فروکش کند آیا اساسا فتنه‌ای با این وسعت اتفاق می افتاد؟

پس نباید اقدامات طرف مقابل را نادیده گرفت و اشکال را در عدم رشد اجتماعی و سیاسی مردم دانست و گفت: «دعوت مردم به راهپیمایی آرام در پاریس و لندن با عقل اجتماعی سازگار است چون آنجا خاورمیانه نیست. مردم قرنها با حقوق اجتماعی خود زندگی می کنند.»

من این مطلب را قبول ندارم. معتقدم مردم ایران پس از انقلاب اسلامی رشد قابل توجه اجتماعی و سیاسی پیدا کرده‌اند و دعوت مردم به راه پیمایی آرام نه تنها در پاریس و لندن بلکه در تهران و سایر شهرهای ایران نیز با عقل اجتماعی سازگار است، به شرط آنکه ما هر اعتراض مدنی را براندازی نظام معرفی نکنیم و بلافاصله منتسب به آمریکا و انگلیس و اسرائیل ننماییم بلکه آن را نشانه آزادی بیان و پیروی از سیره علی علیه‌السلام در نقد حاکمان بدانیم.

تا زمانی که ما نظام را مانند یک نهال لرزان و متزلزل تصور می‌کنیم که با هر نسیم اعتراضی به این سو و آن سو می‌رود و در نتیجه از هرتجمع و راه پیمایی هراس داریم، مطلب همان است که جنابعالی می فرمایید یعنی دعوت مردم به راه پیمایی آرام در ایران با عقل اجتماعی سازگار نیست، با این تفاوت که شما می گویید علت آن این است که مردم رشد کافی اجتماعی پیدا نکرده اند و من می گویم علت این است که برخی مسئولان تحلیل درستی از جامعه ایران ندارند و از قوت و استحکام نظام جمهوری اسلامی بی خبرند؛ لذا هر اعتراض مدنی را نقشه ای برای براندازی نظام می دانند.

ریشه نظام جمهوری اسلامی در ایمان اسلامی مردم ماست و این ایمان چیزی نیست که به آسانی سست شود. همان مردمی که انتقادهای فراوان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی دارند آنجا که پای دفاع از نظام اسلامی به میان می آید وارد میدان می شوند و آماده فداکاری هستند چون معتقدند این نظام از هر نظام دیگری بهتر است گرچه نیاز به اصلاح دارد.

فرموده اید: «با توجه به حادثه حزب جمهوری اسلامی چه توقعی دارید که در یک راهپیمایی میلیونی به وسیله عوامل نفوذی خسارت‌های جانی و مالی پیش نیاید؟ عقل اجتماعی می گوید این کار درست نیست.»

با این منطق، در جمهوری اسلامی اساسا هرگونه تجمع و راه پیمایی و اعتراض امکان پذیر نیست چون ممکن است منافقین یا گروه های معاند دیگر حادثه بیافرینند، و اصل بیست و هفتم قانون اساسی نیز یک حشو زاید بوده و صرفا برای نمایش دموکراسی است و قابل اجرا نیست.

اولا شرایط اول انقلاب را که منافقین مسلح در خیابانها رفت و آمد می کردند نباید به امروز تسری بخشید و به این وسیله حقی از حقوق مردم را که در قانون اساسی و شرع مقدس و سیره اولیاء دین به رسمیت شناخته شده است، یعنی حق نقد و انتقاد و نصیحت ائمه مسلمین به صورت آشکار را از آنها سلب کرد. ثانیا حفظ امنیت در اجتماعات و راه پیمایی ها اگر طرفین بخواهند، کار ساده ای است. مسئله این است که یک طرف نمی خواهد موضوع اعتراض و انتقاد آرام پا بگیرد.

فرموده اید: «مسئله ای که باید با حضور کارشناسان حل شود (شبهه تقلب) وقتی به مردم واگذار شود مصیبت بار خواهد بود.» حرف درستی است اما وقتی به جای موکول کردن موضوع به نظر شورای نگهبان، اعلام جشن ملی می شود، به این معنی است که مسئله تمام شده و نظر شورای نگهبان نیز معلوم است. پس معترضان به کجا پناه ببرند؟ در این شرایط، اعتراض آنها مسموع و فرمان عقل اجتماعی است.

اما عامل اصلی و حلقه مفقوده ای که باعث تداوم و پایان نیافتن مسئله فتنه سال 88 و موجب اظهارنظرهای شاذ شده است که یکی غیرمنصفانه سران معترضان را به موسولینی تشبیه می‌کند و جنابعالی حکیمانه به عقل اجتماعی متوسل می‌شوید این است که ما نمی‌خواهیم اعتراف کنیم که در این واقعه خطاهایی نیز از طرف برخی مسئولان صورت گرفته است و این مبتنی بر آن است که ما جمهوری اسلامی را در هاله‌ای از قدس و در عالم ملکوت فرض می‌کنیم که نمی‌توان خطایی را به آن نسبت داد.

گرچه هر چیزی که رابطه و نسبتی با اسلام پیدا می کند از قداست برخوردار می شود اما مقدس بودن به معنی خطا ناپذیر بودن و نقد ناپذیری نیست. این امر خلاف عقل و خلاف سیره علی علیه السلام است که منادی نقد پنهان و آشکار حکومت بود و خلاف نظر امام خمینی(ره) و شهید آیت الله مطهری و رهبر گرامی انقلاب است.

پس بیاییم ضمن آنکه کاندیداهای معترض را در اصرار بر ادامه اعتراضات مقصر معرفی می کنیم که باید زودتر تکلیف مسئله را روشن می کردند تا موجب سوءاستفاده دشمنان خارجی نشود، قبول کنیم که اشتباهاتی نیز از طرف برخی مسئولان صورت گرفت که معد و زمینه‌ساز و دامن زننده به فتنه شد. با این نگاه مسئله قابل حل است چون عدالت و انصاف حاکم است و هرکس به حق خود می رسد اما اگر لجاجت و خودخواهی حاکم باشد این موضوع به یک غده چرکین برای جمهوری اسلامی تبدیل خواهد شد.

بنابراین در این که دعوت به استمرار اعتراض نوعی پذیرش تفریق است با شما همداستانم؛ گرچه سران معترضان برآنند که پس از سخنان مقام رهبری در نماز جمعه 29 خرداد سعی وافری برای لغو راه پیمایی 30 خرداد مبذول داشته اند که به دلیل فرصت کم به طور کامل موفق نشده اند. به هرحال بسیاری از این مسائل با گفت و گو و اجازه دفاع دادن به متهمان قابل حل است به شرط آنکه صراحت به خرج دهیم و از مصانعه و ملاحظه کاری و رودربایستی پرهیز نماییم چنانکه امام علی علیه السلام فرمود: انما یقیم امرالله من لا یصانع و لایضارع و لا یتبع المطامع.

مطلب آخر این که فرموده اید: «وقتی دیدم امام صادق علیه السلام می گوید انتظار دارم از دوست مظلومم که به دوست ظالمم بگوید: یا اخی أنا الظالم حتی یقطع التهاجر (برادرم! من ظالم هستم، تا کدورت از بین برود) برایم سنگین بود اما وقتی دیدم ماشینی در خط ما می آمد و راننده حق خود را به او داد و راه را به او واگذار کرد تا تصادف نشود، معنای مطلب آن حضرت را فهمیدم.

 آیا همین عقل اجتماعی که رانندگان خبر دارند و راه را به ناحق می دهند تا تصادف نشود، نباید الگوی ما در رفتار با طرف ما در میدان سیاست باشد؟» و بعد استناد به رفتار هارون علیه السلام و امام علی علیه السلام در گذشت از برخی مسائل به خاطر وحدت امت فرموده اید خصوصاکه آنجا بحث حق و باطل مطرح بوده و اینجا چنین نیست و به طریق اولی باید وحدت را حفظ کرد.

ظاهرا نصیحت حضرتعالی متوجه هردو گروه است که به خاطر موضوع مهمتر یعنی وحدت و عدم تفرق در مقابل دشمنان خارجی باید از حق خود گذشت، که نصیحت درستی است اما به نظر می رسد حدیث امام صادق علیه السلام ناظر به حقوق فرد است نه حقوق اجتماع و حق الناس، و این دو با هم خلط شده اند. سیره پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین نیز همین را تأیید می کند.

آنها در مسائل فردی نرمش داشتند و از حقوق خود می گذشتند اما در مسائل اجتماعی صلابت داشتند و از حقوق اجتماع نمی گذشتند. گاهی کوتاه آمدن در مقابل ظالم به تجری او و ادامه ظلم منتهی می شود. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خدا قدرت برای دفاع از حقوق اجتماع و در مقابل، توانایی برای نیکی کردن به کسانی که به او بدی کرده‌اند می خواهد، یعنی حوزه حقوق اجتماع و حقوق فرد از یکدیگر تفکیک شده است.

در پایان بار دیگر از توجه حضرتعالی به مسائل اجتماعی و دغدغه نسبت به سرنوشت جامعه و آینده انقلاب اسلامی و نامه روشنگر و راه گشای آن عالم دلسوز و مصلح تشکر می‌کنم.

با تقدیم احترام

علی مطهری 17 آبان 93