بصیر

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند. سید مرتضی آوینی(ره)

به بهانه روز شعر و ادب پارسی
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: مناسبتی ، فرهنگ و هنر ، هنرمند متعهد

یادداشت یکی از خوانندگان وبلاگ 

به بهانه روز شعر و ادب پارسی

به شهریار بگو شهریار می‎‏آید     دوباره بخت تو را در کنار می‎‏آید

بگو که عرصه شعر و ادب بپیرایند       که از سواد دل آن شهسوار می‎‏آید

روز درگذشت سیدمحمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷)متخلص به شهریار به نام روز شعر و ادب پارسی نام‎گذاری شده است. او شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به دو زبان فارسی و ترکی شعر سروده‌ است. وی در تبریز به دنیا آمد و در همین شهر به خاک سپرده شد. شهریار خود گفته‏است: «عمده شانس من این است که از اول با قرآن و حافظ شروع شد که هنوز هم هست». شهریار در ایران زاییده، بالیده و تابنده شد. شهریار، شهریار ایران است. در شعرش همه چیز هست؛ عشق، محبت، محرومیت، وطن، دین، اهل‏بیت، خداشناسی.


او شاعری ملی و مردمی است که شعرش را در خدمت وطن، اجتماع و انسان‎‏دوستی به کار گرفت و اینگونه بود که شهریارِ شهر ادب پارسی شد، چیزی که شاید امروزه کمتر شاهد آن هستیم. آیا شعر در این روزگار که کشور بیش از هر زمان دیگر نیازمند متخصصینِ متعهد در هر زمینه‏ای است نسبت به جامعه و مردمش تعهد دارد؟ و یا به گفته برخی صاحب‏نظرانِ عرصه شعر و ادب، شعر هیچ تعهدی نسبت به اجتماع و مردمش ندارد و شاعر تنها باید در اندیشه سرودن اثری زیبا باشد. در پاسخ به این تفکر باید گفت شعر و ادب قدمتی به اندازه تاریخ بشر دارد و از همین بشر رنگ و لعاب گرفته که توانسته پا به پای او پیش آید اما به نظر می‎‏رسد در این روزگار، شعر بیشتر در خدمت خود و احساسات و هیجانات گوینده آن است. شاعرِ بدون تعهد اجتماعی می‎‏خواهد آرام و راحت نفس بکشد حتی زمانی که اطراف او را بی‎‏عدالتی، بی‎‏اخلاقی پر کرده است.

«دنیا جای خطرناکی است. نه برای این که افرادی مرتکب اعمال شیطانی می‎گردند بلکه برای اینکه افرادی ستم را می‎بینند و کاری انجام نمی‎دهند.» (آلبرت انیشتن)

امروز و البته هر روزِ تاریخ، شاعری که نسبت به اجتماع و مشکلات و معضلات آن متعهد نباشد به همان تاریخ سپرده و در طاق نسیان گذاشته خواهد شد. در این روزگار وانفسا شاید هستند شاعرانی که سیلی از تعهد خویش می‎خورند و دم برنمی‎آورند. آن‏ها نیز نفس می‎کشند اما در فکر پاکیزه کردن هوا برای دیگران نیز هستند. شعر باید مدافع حق و حقیقت باشد و مهم‎ترین دغدغه شاعر، اجتماع و مسایل آن.

پیامبر در سخنی به شاعران فرمودند: «دشمنان را با شعر نکوهش کنید همانا مؤمن با دارایی و جانش جهاد می‎کند سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست گویا شما آنان را با شعرهایتان به تیر می‎زنید». با ابزاری که شعر و ادب در اختیار دارد می‎توان به شیوه خاصی به مبارزه پرداخت.

ابزار ادبیات، زیبایی است زیبایی انسان را متوجه فطرتش می‎سازد در فطرت پاک انسان تنها زیبایی و حقیقت‎جویی هست نه بی‎عدالتی و بی‎اخلاقی. شعر زیبا می‎تواند حس زیبایی‎دوستی انسان را زنده نگهدارد. آنان که معتقد هستند شاعر تعهدی نسبت به اجتماع ندارد و تنها باید به زیبایی‎های شعری و هنری توجه کند، تاریخ عبرتگاه مناسبی برای آنان است تجربه تاریخی نشان می‎دهد شعری که تنها به مسایل زیبایی‎شناسانه توجه کرده در حافظه مردم و البته تاریخ باقی نمانده و به فراموشی سپرده شده است. حافظ قرن‎هاست بر تارک شعر و ادب پارسی می‎درخشد. چرا؟ چون شعر متعهدانه سروده است. حافظ تنها ده سال در شرایط آرام سیاسی و اجتماعی به‎سر برد. بقیه روزگار او در درگیری‎های سیاسی و مسائل اسف‎بار اجتماعی سپری شد. شعر حافظ بی‎شک شعری است رنگ‎گرفته از اجتماع البته با رعایت ماهرانه موازین زیبایی‎شناسانه. جمع این دو عامل یعنی وارد شدن به بطن اجتماع و آشنایی و ورود به مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی و فکری همچنین فصاحت و بلاغت کلام، شعر حافظ را نه در ایران که در جهان مقبولیتی عام داده و ماندگار کرده است. شاعرانی که به بهانه لطمه نزدن به هنر، همچون کبک سرشان را در برف فرو می‎کنند و تنها در دنیای خیالی خود غوطه می‎خورند در همان دنیای شش‎دانگی خودشان جاودانه خواهند شد و هیچ‎گاه در آینده نامی از آنان برده نخواهد شد.

خلاء شعر امروز این است که نتوانسته با همه قشرها ارتباط پیدا کند. شعر شاعران امروزِ ما تنها در همایش‎ها، کنگره‎ها و کلاس‎ها خوانده می‎شود و به میان مردم قدم نمی‎گذارد چون از ضمیر مردم برنخاسته است. شاعرِ چنین شعری، هنوز به درک صحیح و روشنی از واقعیت جامعه دست پیدا نکرده است. آنچه شعر شاعران دهه سی و چهل را در ذهن و زبان ما باقی گذاشت این بود که شعر آنان در خدمت جامعه و درد‏های آن بود و در بطن اجتماع حضور داشت و امروزه نیز مخاطبان خود را دارد.

با وجود تمام کاستی‎ها و نواقصی که در حوزه ادبیات هست و گاه چنان دردناک است که درد را به مغز استخوان می‎رساند باور داریم و باید باور داشته باشیم ادبیات ایران زمین، درخت تنومندی است که ریشه‎هایش در جان و تن ایرانی ریشه دوانده است و تا ایران و ایرانی هست زبان و ادبیات فاخر پارسی هم هست البته به شرط حضور افرادی ادیب، توانمند، دلسوز، متعهد وکاردان در عرصه ادب پارسی.

شهریارا تا بود از آب آتش را گزند         باد خاک پاک ایران جوان مهد امان

 

راستگو، مدرس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه