بصیر

تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند. سید مرتضی آوینی(ره)

افسار شتر بر دم خر بستن
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزش مدیریت ، خیانت مسئولان ، حکایت مدیریتی ، مدیران شهرداری

 

یادداشت یکی از خوانندگان وبلاگ

افسار شتر بر دم خر بستن

بدون تردید هر فرازی را فرودی است و پست‎ها و مقام‎های دنیوی دست‎گردان این و آن؛ اما در این رهگذر از سویی امانت‎پنداریِ مقام و منصب و تلاش برای خدمت‎گزاری و اثربخشی یکی از جلوه‎های زیبای ادای این امانت الهی و اسلامی است و از طرفی واگذار نکردن پست و مسئولیت به افراد فاقدِ شرایط یا نپذیرفتن مسئولیت توسط این قبیل افراد تکلیف و تعهد اخلاقی، ملی و دینی. همان‎که امام علی(ع) فرمود:

"اگر کسی بداند که فردی برای پذیرش مسئولیتی از او تواناتر است، ولی آن مسئولیت را بپذیرد، خائن است."

با این مقدمه در این مقاله کوشیده شد تا با زبان طنز و بیان حکایت معروفی، یکی از معضلات موجود در حوزه مدیریت در بسیاری از سازمان‎ها به تصویر کشیده شود.


 تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

نقل است ساربانی در آخر عمر خود، شترش را صدا می‎زند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از شتر حلالیت می طلبد. یکایک آزار و اذیت‎هایی که بر شتر بیچاره روا داشته را نام می‎برد. از جمله؛ زدن شتر با تازیانه، آب ندادن ، غدا ندادن، بار اضافه زدن و …. همه را بر می‎شمرد و می‎پرسد آیا با این وجود مرا حلال می‎کنی؟

شتر در جواب می‎گوید همه اینها را که گفتی حلال می‎کنم، اما یک‎بار با من کاری کردی که هرگز نمی‎توانم از تو درگذرم و تو را ببخشم.

ساربان پرسید آن چه کاری بود؟

شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دُم یک خر بستی. من اگر تو را بخاطر همه آزارها و اذیت‎ها ببخشم بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید!

ضرب‎المثل معروف "افسار شتر بر دم خر بستن" اشاره به سپردن عنان کار به افراد نالایق است و اینکه افرادی نالایق بدون داشتن تخصص، تحصیلات، تجربه، شایستگی و شرایط تصدی پست و مقامی، صرفاً بر مبنای روابط زمام امور را بدست گیرند و بدبخت جماعتی که دچار چنین افرادی شوند. وجود این افراد در راس امورِ هر کار و مسئولیتی باعث وارد شدن خسارات زیادی به آن سازمان یا موضوع مسئولیت چه از بعد مادی و چه از بعد روانی می‎شود مانند؛ نخبه‎گریزی و فرار مغزها، دلسرد کردن افراد متخصص و نخبه، کاهش روحیه خدمتی در ادارات و شرکت‎ها و سازمان‎ها، کاهش تعداد گزارش‎های کارشناسی و تخصصی، بی‎تفاوتی نسبت به انجام امور و بخشیدن عطای سازمان به لقای آن، کاهش بهره‎وری و افزایش هزینه‎ها، افزایش تملّق و چاپلوسی و ….

نام محفوظ

........................

ندانم کجا دیده‎ام این روایت

و یا ازکه بشنیده‎ام این حکایت

یکی از بزرگان اعراب یثرب

که می‎داشت جمعی به زیرحمایت

به‎هنگام نزع روان، وقت مردن

همی خواست او از یکایک رضایت

تمام قبیله رضا گشته از وی

رضایت گرفت او بحد کفایت

به ناگه بیاد آمدش اشتری را

که مرکوب او بوده است از بدایت

به جنگ وبه صلح وبه صحرا وهامون

کشیده‎است بارش بدون شکایت

زده خیزرانش همی سخت برسر

همی ره نوردیده با او به غایت

فراموش کرده رضایت بخواهد

ببندد دهان شتر از سعایت

بفرمود اشتر نمودند حاضر

کشیدش به سر دست لطف وعنایت

به او گفت: کای اشتر سالخورده تو

در عمر کردی بمن بس رعایت

سواری بمن داده‎ای از جوانی

به‎کوه و به‎دشت و به‎شهر و ولایت

بسی صدمه‎ها برتو از من رسیده

به حدی که‎شد لنگ از آن دست وپایت

زمن باش راضی دراین وقت آخر

تو بگذر ز تقصیر من با رضایت

زبان شتر باز شد بهر پاسخ

به امر خدا گفت: این نغز آیت

رضا هستم از هرچه کردی تو بامن

چو بودی مرا صاحبی با درایت

خوراندی بمن بهترین خار صحرا

به آبم نمودی ز زمزم سقایت

ولی نیستم راضی از یک گناهت

چو بود آن گناه تو بر من جنایت

تو می‎بستی افسار من بر دمّ خر

که ره را نماید بِمَن خر هدایت

شتر می‎رود زیر هر بار سنگین

ولی سخت باشد براو بی نهایت

که افسار او را کشد یک الاغی

رود زیر بار خری بی‎کفایت